جماعتی از چپ رژیم چنجی در پلاتفرم مبارزاتی شان، فیس بوک، به بایکوت سایت هفته فراخوان داده و برخی از آنان تا آنجا پیش رفتند که این سایت را مزدور جمهوری اسلامی خوانده اند. ماجرا بسیار روشن است. تحمل رژیم چنجی های دو آتشه تمام شده است. این بایکوت نه از موضع قدرت، بلکه از موضع ضعف است. آنها نگران آنند که تسلطشان بر فضای اینترنتی را از دست دهند.
در واقع آنها می بینند که این تسلط به پایان می رسد و بعد از دهه ها تقبیح حزب توده و اکثریت به خاطر حمایت از جمهوری اسلامی، اکنون از میان نسل جوانتری از فعالینی که بخشی از آنان تا همین چندی قبل با بایکوت کنندگان امروز سایت هفته در یک صف قرار داشتند، دقیقا همان سیاستهای متعلق به حزب توده بازتولید می شود. چپ رادیکالی که دو شقه شده است و یک شقه آن به چاکری بورژوازی غرب درآمده و شقه دیگر آن کمر همت به دفاع از محور مقاومت برادان لاریجانی بسته است. معلوم است که بین این دو شقه گل و بلبل در کار نخواهد بود. بین دو سنگر متخاصمی که هر کدام یا پشت فراکسیون قدرتمندی از بورژوازی صف بسته است و یا پشتش به فراکسیون متخاصم قدرتمند بورژوازی طرف مقابل گرم است، روابط حسنه ای نمی تواند برقرار باشد.
روند تحول سایت هفته البته تأسف بار است. سایتی که به عنوان مجله ای متعلق به طیفی از چپ نو آغاز به کار کرد و در طول زمان به ارگان جناح چپ محور مقاومت تبدیل شد. اما تنها کسی می تواند این سایت را مزدور جمهوری اسلامی بنامد که از پذیرش واقعیت فضاحت و کثافت کمپی که خود او در آن قرار گرفته است سر باز می زند. کسی که برای "انقلاب سوریه" داعش و القاعده هورا می کشید، کسی که با بمباران بنغازی به پایکوبی می نشست، کسی که شب و روز در کنار جنگ طلب ترین مراکز قدرت امپریالیستی و صهیونیستی در کار سازمان دادن کمپین ضد اسلامی و ضد جمهوری اسلامی بود معلوم است که نمی تواند بفهمد در جامعه هم کسانی پیدا می شوند که به طرف مقابل می افتند و افتادند. مزدوری که برای کلاه سفیدهای سوریه تبلیغ می کرد و هر هفته خبر نابودی 3 بیمارستان حلب را به نقل از منابع موثق خویش در العربیه و الجزیره نقل می کرد، با مزدور خواندن طرف مقابل قصد تطهیر خویش را دارد.
با این همه منطق این اقدام حاوی پیام دیگری هم هست که به همان اندازه این شکاف – و اگر نه بیشتر- اهمیت دارد. بایکوت کنندگان جملگی از کسانی هستند که در سالهای اخیر داد و هوار دفاعشان از "آزادی بی قید و شرط" بیان گوش فلک را کر کرده بود. آنها کسانی اند که دفاع از آزادی فردی را تا نهایت بسط داده و آن را تا دفاع از آزادیهای بی قید و شرط روابط جنسی و تبلیغات ضدمذهبی نیز رسانده بودند. برخی از آنان در ارگانهای رسمی حقوق بشر مقالات اختصاصی در تعریف حق و حقوق بشر و دفاع از این حقوق می نوشتند. اینان کسانی اند که دهه های طولانی به سرزنش چپ انقلابی سالهای انقلاب 57 پرداختند که چرا آزادی را فقط برای خلق می خواست. اکنون تمام آن خزعبلات یکسره کنار گذاشته شده اند. حکم بایکوت یک سایت خبری سیاسی از سوی کسانی که سالهای نوری با قدرت فاصله دارند، در عین حال به معنای آن نیز هست که همینان در فردای روزی که عنان اختیار جامعه ای در دست آنان قرار گیرد، به قلع و قمع کلیه کسانی خواهند پرداخت که به گونه ای دیگر می اندیشند و امروز در ادبیات همانها به عنوان دگر اندیشان از آنان یاد می شود. منطق سخت مبارزه طبقاتی پوستۀ دروغین پروپاگاند آنان را در هم شکسته و جوهر واقعی آن را به نمایش گذاشته است. درست مثل آن خدا بیامرزی که از مخالفت با مجازات اعدام یک میلی متر هم کوتاه نمی آمد اما بی پروا اعلام می کرد که از مشاهده زنده زنده سوزاندن آیت الله جنتی لذت خواهد برد.
اقدام این بازندگان در بایکوت سایت مجلۀ هفته نمایش مسخره ای بیش نیست. با این همه منطق این اقدام قابل دفاع است و قابل بسط به خود آنان. بدون تردید در فردای یک انقلاب اجتماعی نمی توان به مدافعان کشتارهای حلب و رقه و بنغازی، به ستایشگران بزرگترین ماشین جنایت جنگی تاریخ بشر چک سفید آزادی بیان اعطا نمود. قطعا چنین مباشران جنایتی نمی توانند و نباید به سادگی از موهبت آزادی بیان برخوردار باشند به همان اندازه که آخوندهای حکومتی امروز نخواهند توانست.
اول بهمن 96
21 ژانویه 2018