1
"تجربهی روژآوا برای من روایت گوزنی است مظلوم و نجیب، جسور و دلاور؛ تنها. گوزنی که به قفس گرگان و کفتاران و پلنگان درنده پرتاب شده است. تنها، در میان دشمنان از همه سو. از اسد و اردوغان و داعش گرفته تا روسیه و ایران و عربستان و آمریکا و اروپا. گوزنی که که در دفاع قهرمانانه از خود در برابر تهاجم بلاواسطه ترین دشمن امروزش، شاخها را زوبین و نیزه کرده است. گوزنی زخمین و خونین که بسا تنها از آنرو هنوز زنده است که دشمنانش هنوز سرگرم دریدن یکدیگرند و هنوز اشتهای بلعیدن گوزنی را ندارند که در لابلای راهها و کوچهها و روزنههای جبهههای بسیار، هراسان و سرفراز، در سوگ و فریاد کشتگان هر روزش و در و خنده و سرود رزمندگان رقصان و پایکوبش، در تکاپوی زندگی است."
نویسنده سطور بالا اولا نام یکی از کشورهائی را فراموش کرده است که گوزن مظلوم و نجیب و جسور و دلاور روژآوا را محاصره کرده اند: اسرائیل. این نام هم باید اضافه می شد. علاوه بر این او فراموش کرده است که در میان آن کشورهای محاصره کننده، بعضی از آنان به مراتب وحشیانه تر آن گوزن را محاصره کرده اند. آنها از درون آن را محاصره کرده اند. وحشیگری را به حدی رسانده اند که آنجا پایگاه زده اند و با رزمندگان آن گوزن زخمی و خونین گشت مشترک هم می گذارند. برخی دیگر، اروپائیان و آن کشور فراموش شده، آنجا مستشار و مربی نظامی و امنیتی فرستاده اند که به ظن قوی به آن رزمندگان غیور آموزشهای نظامی و امنیتی غلط می دهند تا سرشان را زیر آب کنند. برخی دیگر از محاصره کنندگان هیأتهای مالی ارسال کرده اند تا به احتمال قریب به یقین با بازسازی آنجا سر این گوزن مظلوم را ذبح کنند. لازم بود که به این وحشیگری های عربستان و آمریکا و اسرائیل و اروپا هم اشاره می شد تا ابعاد مظلومیت آن گوزن نجیب به درستی آشکار گردد.
این اولین قطعه نمونه در "آنجا" است.
2
"این زندانها و این ندامتگاهاست که زیر پای زن سرخ تسخیر شده است. ترسناکی ندامتگاه مغلوب قدرت و استقامت قامت انقلابی سپیده ها شد."
سپیده، سپیده سحر نیست. سپیده قلیان است. همزمان و توأمان اشرف دهقانی و لیلا خالد چپ رادیکال امروز. هم در حال مقاومت در سیاهچال و هم در حال نبرد بی امان در اینستا و توئیتر. همان که با قامت انقلابی روزها در هفت تپه سلفی می گرفت و شبها برای آمد نیوز و منوتو و مَسی ارسال می کرد.
این دومین قطعه نمونه از همانجاست.
3
" خوشبختانه خبر دستگیری سید محمد حسینی به جرم پاشیدن مواد شیمیایی به اسانلو تایید شده است. حسینی همان مجری سابق و کسی است که گروهی مشکوک به نام ری استارت را راه انداخته بود و با دست باز دست به اقداماتی می زدند که در عمل سعی داشتتند قیام دی ماه ۹۶ را به سمتی ببرد که اولا از گسترش آن جلوگیری و دوما سرکوب آن را آسانتر کند.
نام امیر عباس فخر آور هم در پرونده مذکور موجود است.
آمدنیوز هم که همچنان روح الله زم را در بالای سر خود حفظ کرده است، در پستی با اشاره به این خبر، و تایید تروریستی بودن گروه ری استارت ، اشاره ای به پست ها و مواضع قبلی خود که در خدمت چنین گروه مشکوکی بود نمی کند.
اپوزیسیون بورژوازی همراه با رسانه هایشان، آنهایی که دارای سوابق و خط و مرزهای مشخصی هستند را می توان به لحاظ جهت گیری های سیاسی شان، اعمال و سوابق عملی شان و بینششان در اقتصاد سیاسی و جایگاه طبقاتی شان نقد و بررسی کرد.
اما در سالهای اخیر شاهد رشد قارچی شخصیت ها و گروهها و رسانه هایی بوده ایم که نه سابقه روشنی دارند، نه تصویری شفاف از خود دارند. حتی مواضع و نگاهشان هم وابسته به رویدادهای روز، سیال و غیر قابل پیشبینی است."
تف بر این اپوزیسیون بورژوائی بی شرف که نه سابقه روشنی دارد و نه تصویری شفاف. نگاهشان هم سیال و غیر قابل پیش بینی است. این بی شرفها به کسی حمله شیمیائی کرده اند که هم نام و سابقه روشنی دارد و هم نگاهش نه سیال است و نه غیر قابل پیش بینی. آمدنیوز رذل هم که خبر را منعکس کرده حتی اشاره ای هم به این نمی کند که خود در خدمت همان گروه مشکوکی بوده است که حمله کنندگان بدان تعلق دارند. آنان به کسی حمله کرده اند که به هیچ گروه مشکوکی تعلق ندارد. برخلاف آن گروههای دیگر، رئیس گروه آقای اسانلو با شفافیت تمام و بدون هیچگونه پنهانکاری مشکوکی خواستار حمله هوائی به ایران می شود و از تجارب غنی چنین حملات رهائیبخشی سخن می گوید که چگونه زنان عراقی (یا شاید هم سوری؟) هنگام بمباران هوائی جنگنده های مهربان آمریکائی از بالای پشت بام هلهله کنان از این حملات استقبال می کردند. آن گروههای مشکوک را حتی نمی شود نقد و بررسی کرد. گروه آقای اسانلو را لااقل می توان نقد و بررسی کرد. حال آن افراد گروههای مشکوک که دیگر حتی به اپوزیسیون بورژوازی هم تعلق ندارند به آقای اسانلو حمله شیمیائی هم می کنند. ترور بیولوژیک، آن هم در نیویورک. روشن است که قضیه نعوذ بالله تسویه حساب گانگسترها سر پول بیشتر از خانه دمکراسی نیست. نعوذبالله. قضیه حتما کاملا سیاسی است. یا حمله آن مشکوکها به اپوزیسیون بورژوازی صاحب اسم و رسم است و یا اینکه اصلا حمله به یک رهبر کارگری است. کسی چه می داند. هر چه هست قلب لطیف "آنجا"ئی ها را جریحه دار کرده است.
این سومین قطعه نمونه در "آنجا" است. و این تنها قطعه ای است که در آن نام منصور اسانلو آمده است. و در آنجا اگر نه هزاران، لااقل صدها پست موجود است. از زمین و از زمان.
4
"چرا عفو فقط مشمول فعالین کارگری شده؟ بچههای کمپین مسیح علینژاد چه؟ زندانیان زن عرب و کرد چه؟ یاسمن آریانی و مکیه نیسی یا آتنا دائمی چه تفاوتی با ما دارند؟"
نه، این قطعه از آنجا نیست. این قطعه توئیتی است که سپیده قلیان با تمام قامت انقلابی اش زده است. راست هم میگوید. چه فرقی است بین او و بچه های کمپین مسیح؟ هیچ. او هم از همانهاست. با تمام قامت انقلابی.
5
"آنجا" کانال آلترناتیو است. تریبونی برای گل سر سبد چپ رادیکال. از محمد قراگوزلو تا هژیر پلاسچی و مهرنوش موسوی. و آنجا مقاله ای بدون نام نویسنده در افشاء کوبنده و بیرحمانه تدارک کمونیستی درج شده است. مقاله ای که ستونهای ما را به لرزه انداخت. چه صولتی!!
نویسنده مطلب ما تحت عنوان "مرد سوم: سندیکای واحد باید موضع بگیرد" را بهانه قرار داده تا یک بار برای همیشه تکلیف گوزنها را با تدارک کمونیستی روشن کند و میدان را برای تدارک تبدیل به جهنمی سوزان کند. گوئی تاکنون این میدان بهشتی برین بوده است. آنچه نویسنده در باب سندیکای مستقل و سرقت و تدارک سیاه نویسی کرده است بازی با کلمات است و ارزش پاسخ ندارد. ترهاتی است که به هم بافته است و اتهاماتی است که پرت کرده است. از نوع highly likely خانم ترزا می، نخست وزیر ناکام پیشین امپراطوری بریتانیای کبیر. اما در یک چیز بد جوری به کاهدان زده است. او چپ محور مقاومتی را انشعابی از تدارک کمونیستی معرفی می کند. این یک نکته را باید تصحیح کرد. راستش این است که آن چپ محور مقاومتی انشعابی از خانواده محترم کمونیسم کارگری بود و نه از تدارک کمونیستی. ما به هیچ وجه قصد نداریم این افتخار را از کمونیسم کارگری به سرقت ببریم.
از این که بگذریم، ماجرا کاملا روشن است. موضوع نه سندیکا است و نه سرقت سندیکا. موضوع این است که "آنجا" حتی یک کلمه هم درباره رذیلانه ترین اظهارات راسیستی، فاشیستی، ضد کارگری منصور اسانلو در واقعه قتل جورج فلوید سخنی به میان نیامده است. از خبر دستگیری ضارب اسانلو ذوق زده می شوند و با آب و تاب نقل می کنند، در مورد لجنی که اسانلو در زرورق سندیکای واحد پیچاند و به روی نه فقط جورج فلوید قربانی بل به روی هر چه آدم شریف پرتاب کرد خفه خون گرفتند. حضرات مدتهاست از بغض ولایت فقیه به حب "جهان آزاد" رسیده اند. این آنان را به درد آورده است و به میدان نبرد با تدارک کمونیستی کشانده است. نگران آنند که سندیکای واحد تزلزل نشان دهد و با اظهارات فاشیستی و ضد کمونیستی اسانلو مرزبندی کند. دارند تلاش میکنند جلوی آن را بگیرند. انتخاب البته با خود سندیکای واحد است. ما هر آنچه شرط بلاغ بود گفتیم.
6
شاید لازم باشد کمی از خود انتقاد کنم. عنوان این یادداشت خیلی دقیق نیست. آنها را نمی شود به معنای دقیق کلمه بچه های مَسی نامید. هر چه باشد بعد از تصویر جانانه مَسی با پمپئو آنها تسویه حسابکی هم با او کرده اند. درست تر این بود که آنها را بچه های سپیده خطاب می کردم. اما سپیده هنوز جوان است و مدارج ترقی را کاملا طی نکرده است. عوضش خود سپیده از بچه های مَسی است. فرق زیادی نمی کند. امیدوارم به بزرگواریشان ببخشند.
و سرانجام در یک نکته می توان با نویسنده و یا نویسندگان مجهول الهویه موافق بود. سوسیالیستهای آنها می توانند تمام نیرویشان را برای طرد و انزوای ما در جنبش سوسیالیستی شان به کار بگیرند. ما هیچ مخالفتی با آن نداریم. آنها نیز در جنبش کمونیستی ما مطلقا جائی ندارند. قبول؟
30 خرداد 99
19 ژوئن 2020