User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

باتلاق ترامپ را بلعید!

مسیر راهنما

  • خانه
  • باتلاق ترامپ را بلعید!

رائول ایلارگی مجیر را هم باید در شمار فعالان رسانه ای دانست که خارج از چهارچوبهای حاکم بر چپ لیبرال و راست ضدلیبرال به تحلیل اوضاع آمریکا و صف بندیهای درون آن می پردازند. یادداشت ایلارگی تحت عنوان "باتلاق ترامپ را بلعید" حاوی دو مشاهده قابل توجه است. نخست ارزیابی از واقعه هجوم به ساختمان کنگره به مثابه یک کودتا در کلان رسانه ها. می نویسد:

«حتما فکر می کنید که اگر قرار باشد جائی مردمی باشند که در صورت مشاهده یک کودتا قادر به تشخیص آن هستند، آن مردم آمریکا خواهد بود. به این دلیل که سرویسهای جاسوسی شان در این همه کودتا در دهه های پس از جنگ جهانی دوم در سرتاسر دنیا درگیر بودند.

همین اواخر آنها چند کودتا را در لیبی، اوکراین، سوریه، ونزوئلا و خیلی جاهای دیگر (مثل بولیوی) طراحی و اجرا کردند. لیبی به شکرانه سلاخی شدن قذافی با یک سرنیزه تنها نمونه واقعا "موفق" بود که به اظهارات شعف انگیز "آمدیم، دیدیم، او مرد" (We Came, We Saw, He Died) هیلاری منجر شد. نمونه ای که با فاصله زیاد کریه ترین چهره آمریکا را نشان داد. آن سلاخی و بازارهای مکاره برده فروشی که پس از آن از سلاخی مردی سر برآوردند که ثروتمندترین کشور آفریقا را هدایت می کرد و به مردمش امتیازاتی را داده بود که آمریکائی ها فقط می توانند خوابش را ببینند.

و حالا تیم هیلاری مجددا در حال به دست گرفتن حکومت است. یا آنطور که مایکل تریسی می گوید: "تک فرهنگ جدید اقتدارگرای لیبرال-چپ شرکتی مطلقا بی رحمانه خواهد بود و 12 روز دیگر با دولت عجین خواهد شد. این تازه آغاز کار است. سرتو بدزد".

به نظر میرسد که کودتاهای ناموفق در اوکراین، سوریه، ونزوئلا و غیره باید این سیگنال را صادر کرده باشند که سازمان سیا دیگر چندان مهارتی در سازمان دادن کودتاها ندارد یا شاید هم توانائی های خودشان در این کار را بیش از حد ارزیابی کرده بودند. هر طور که باشد، این کودتاها برای آمریکا و موقعیتش بیشتر از آن حدی زیان آور بودند که دونالد ترامپ حتی می توانست فقط خواب انجامش را ببیند.

خوب، پس فکر می کنید که آمریکائی ها می توانند کودتاها را تشخیص بدهند. اما اینطور نیست. برعکس، آنها آخرین گروهی از مردم روی این سیاره خواهند بود که قادر به تشخیص وقوع یک کودتا هستند. به این دلیل که رسانه هایشان آن کودتاها را به عنوان کودتا به آنها معرفی نمی کنند. به آنها برچسب توسعه دمکراسی، آزادی و غیر، قیام در مقابل آدمهای بد و آزاد سازی انسانهای بیگناه را می زنند حتی اگر بسیاری از همین انسانهای بیگناه در جریان آن کشته شوند. مردن آدمها یک مؤلفه این کودتاها است و نه عارضه ای از آن. مردم گلوله میخورند، بمباران می شوند، ناپدید می شوند و در یک کلام: به قتل میرسند.

به هر رو، خیلی بیشتر و بهتر از طنزآمیز این است که این عملیات های بسیار مرگبار سیا برچسب کودتا نمی خورند اما نمایش جنجالی دلقکها و بازیگران که این هفته در واشنگتن دیسی واقع شد یک کودتا است. چیزی که تنها به این دلیل ممکن است که آنها هیچگاه به مردم نگفتند که یک کودتا چیست. تنها در چنین صورتی است که می توانید به آنها بباورانید که یک مشت دیوانه با کلاه رعب انگیز وایکینگی در حال براندازی دولت اند. آن هم به ابتکار رئیس جمهوری که به طور دمکراتیک انتخاب شده است و نه کمتر.

Image removed.

آیا اینها افراطی و تروریست اند یا دلقک و بازیگر؟ من به این ارزیابی دوم گرایش دارم. کودتا نیازمند یک نقشه، یک سناریو، اغلب از سوی الیتی است که فکر میکند می تواند با یک ضربه اداره کشور را به دست بگیرد که در مقابل نیازمند حمایت بخشی از ارتش نیز هست. اما بهترین کاری که این آدمها می توانستند به آن فکر کنند نشتسن در دفتر پلوسی و سلفی گرفتن از خودشان بود.

این البته هجوم به کپیتول هیل را تبدیل به چیز خوبی نمی کند، خیلی هم با آن فاصله دارد. اما مردم زیادی آن بیرون هستند که نوع تعامل کلان رسانه های جریان اصلی، مخالفان سیاسی و سرویسهای امنیتی آمریکا با رئیس جمهوری که آنها در سال 2016 انتخاب کردند را دوست ندارند. و بعد از آن نمایشی که راشیا گیت نام گرفت و افتضاح بازرسی ویژه مولر و استیضاح مبتنی بر مکالمه تلفنی با زلنسکی رئیس جمهور اوکراین، اقدام اینها هم چندان تعجب انگیز نباشد. »

ایلارگی راست می گوید. اخبار و تصاویر یک کودتا، فرقی هم نمی کند در کجای جهان واقع شود، یا موجب خشم، انزجار، ناامیدی و کینه در میان مخالفان کودتا می شود یا مایه شعف و خوشحالی در میان طرفداران آن. اما تصاویر مخابره شده از کنگره تحت اشغال فقط مایه تفرج خاطر عمومی بودند. آنها نه ترس بر انگیختند و نه شور مبارزاتی. تنها در میان اقلیت معدود طبقه حاکمه بود که به کینه ای عمیق باز هم بیشتر دامن زد و تنها با بمباران رسانه ای کلان رسانه های کل جهان آزاد – و نه فقط آمریکا – و اطلاق عنوان "کودتا" به آن نمایش مسخره بود که می توانستند به درجه ای افکار عمومی را برای اقدامات بعدی مهندسی کنند. به درجه ای و نه بیشتر. این را باید در فرصت دیگری بدان پرداخت.

مشاهده دوم ایلارگی به موقعیت خود ترامپ باز میگردد. مشاهده ای که این روزها و در پرتو بمباران پروپاگاندیستی کلان رسانه ها و قلمداد کردن ترامپ به عنوان نوعی موسولینی و یا حتی هیتلر جدید – آن هم از سوی کسانی که مستقیما با نئونازی های شرق اروپا و بقایای مزدوران آلمان نازی در جنگ دوم جهانی در تماسند – و یا یاوه گوئی های چپ رادیکال و ترهات آن در باب عروج فاشیسم ترامپیستی در آمریکا، اشاره به آن مفید است.

ایلارگی به نارسائی های سیستم الکترونیک انتخابات و تیم وکلای ترامپ می پردازد و این که چنین سیستمی برای امثال ترامپ همواره مشکل زا خواهد بود. به ارزیابی ایلارگی از چرائی آن کاری نداریم و او وارد چگونگی قضیه هم نمی شود. اما دلیل این باید روشن باشد. این سیستم ها تحت کنترل کسانی اند که در میدان دولتمداری و بوروکراسی دولتی و تکنوکراسی اداری آن حرفه ای اند و سابقه دیرینه دارند و هم از سازمان مناسب برای اداره امور برخوردارند و هم از امکانات تکنیکی و مالی. صرفنظر از این که جابجائی آرا در نتیجه این سیستم ها به چه میزان بود یا نبود، این از همان ابتدا روشن بود که تیم ترامپ فاقد کمترین شانسی برای ورود به پروسه های تکنیکی درونی این سیستم ها و نشان دادن هر گونه نارسائی و یا نادرستی بودند.

آن مشاهده تکنیکی اما مقدمه ای است برای ورود به ارزیابی از موقعیت ترامپ در جدال با مخالفینش. ایلارگی با اشاره به همین سیستم انتخابات الکترونیکی و به عنوان نتیجه گیری می نویسد:

«مجددا بگوئیم، این به نفع هر کسی کار خواهد کرد الا به نفع ترامپ و شاید معدودی از جمهوریخواهانی که در کنار او ایستادند. می توان گفت ترامپ وارد باتلاق شد و در آن غرق شد. باتلاق او را به طور کامل بلعید. این به معنای آن نیست که او شخصیتی کامل است. به هیچ وجه، اما او تنها کس و تنها شانس برای خلاص شدن از چنگال باندهای قدرت در واشنگتن بود که خطری به مراتب بزرگتر از آن چیزی هستند که ترامپ میتواند در هر زمانی باشد. جائی که سیاستمدارانی حرفه ای مثل پلوسی، شومر، مک کانل و جو بایدن برای دهه ها می توانند جا خوش کنند و مبالغی فراوان از سوی لابی ایستهائی به آنان پرداخت شود که قوانینی را می نویستند که برای کمپانی های آنان سودآور باشد. ترامپ فرصتی بود برای این که لااقل کاری در این زمینه صورت بگیرد. آنها او را زنده زنده قورت دادند.

حالا داستان این است که ترامپ خطر اصلی است/بود و این که او قصد یک کودتا بر علیه دولت خودش را داشت. و برای تمام کردن کارش، بعد از بیشتر از چهار سال شکار توسط کلان رسانه ها و شبکه های اجتماعی حالا به سادگی در حال دیلیت کردن او هستند. تصمیم به حذف ترامپ برای همان شبکه های اجتماعی که او سالها برایشان جاذبه اصلی بود – لااقل برای کلیک های بیشتر -، اکنون فقط تصمیمی است مربوط به بیزنس و برخی اصول کلی اخلاقی.

و آدمها هم برایشان هورا می کشند. آنها نمی فهمند که از حالا به بعد یک رئیس جمهور آمریکا برای حکومت کردن مدیون الطاف، بزرگواری و مهربانی سیا، نیویورک تایمز، واشنگتن پست خواهد بود و حتی بیشتر از آن جک توئیتر و زاکربرگ و نه مردم آمریکا. همانطور که هیاهوی کودتای نافرجام به تیم بایدن فرصت می دهد که به سمت سالی ییتس، سوزان رایس و ویکتوریا نولاند و کل باند جنگ طلبشان سر بخورند.»

صرفنظر از این بیان توهم آمیز که گویا رؤسای جمهور آمریکا تاکنون برای مردم کار می کردند، این باید روشن باشد که تحلیل ایلارگی فقط به یک وجه موضوع توجه دارد و آن هم ساختار گروهبندیهای سیاستمداران و مراکز قدرت در واشنگتن است. خود جنگ ترامپ با این ساختار را هم او در این رابطه تبیین می کند. که البته بخشی از واقعیت هم هست. اما تا همین جا باید روشن باشد که جنجال فاشیسم فاشیسمی که لیبرالها راه انداخته اند و چپ رادیکال پادوی آنان وارد مسابقه ای برای تئوریزه کردن آن هم شده است، جنجالی است برای پوشاندن موج تازه ای از تعرض به سطح معیشت توده کارگران و زحمتکشان. نه فقط در آمریکا، بلکه به مراتب بیشتر از آن در کل جهان.

دوازده سال پیش و در جریان بحران اقتصادی سالهای 2009-2008 گفتیم که معلوم نیست عروج چه چیزی در آمریکا خطرناک تر است. راست رادیکال بازار آزادی یا چپ نئوکینزی؟ اینقدر هست که عروج یک چپ نئوکینزی همراه با برنامه هایی برای تأمین بیمه های اجتماعی و حق بیکاری و برخی مؤلفه های دولت رفاه، همراه خواهد بود با سیاستی جنگ طلبانه تر و تعرضی تر رو به خارج. با نولاند و سوزان رایس و دیگران نشانه های دومی کاملا آشکار شده اند، بی آن که خبری از اولی باشد. شاید ارزیابی آن زمان ما خوش بینانه بود. شاید این بار چپ پشت نیروئی صف می کشد که جنگ طلبی رو به خارج را دارد، بی آن که حتی نئوکینزی هم باشد؟ این البته ضربه ای خواهد بود به سطح معیشت طبقه کارگر و توده زحمتکشان در آمریکا و در جهان. اما این در عین حال شانسی نیز هست برای عروج انتقاد کمونیستی و نشانه های آن نیز اندک اندک نمایان می شوند.

پرداختن به این در فرصتهای بعدی.

23 دی 1399

12 ژانویه 2021

  • Log in or register to post comments