تحولات پر شتاب افغانستان، خروج عجولانه نیروهای آمریکائی و هم پیمانان ناتوئی آنان از این کشور و پیشروی برق آسای نیروهای طالبان و فتح دهها شهر و قصبه و ناحیه در هفته های اخیر عرصه تازه ای از جدال در پهنه سیاسی ایران را نیز گشوده اند. تردیدی در این نیست که با زیر و رو شدن اوضاع افغانستان توازن قوای متخاصم درون طبقه حاکمه در ایران نیز دستخوش تکانهای شدید خواهد شد. در درون بورژوازی ایران عده ای تضعیف و عده ای تقویت خواهند شد و در موقعیت کل بورژوازی ایران در منطقه نیز تغییراتی جدی واقع خواهند شد. همه این تغییرات، چه در درون و چه در رابطه با بیرون، به نوبه خود بر سیر انکشاف مبارزات طبقه کارگر نیز تأثیر خود را خواهند گذاشت. از این رو لازم است که این تحولات را دقیق تر مورد بررسی قرار داد. نوشته حاضر را باید به مثابه سندی مطالعاتی در این زمینه تلقی نمود و نه هنوز اعلام موضعی کمونیستی.
آنچه در ادامه می آید پنج تحلیل برگزیده با پنج دیدگاه متفاوت در درون طبقه حاکمه در ایران است. همه این دیدگاهها، یا در درون و یا در حاشیه حکومت جمهوری اسلامی به میان کشیده شده اند. از انتشارات درون اپوزیسیون سرنگونی طلب و برانداز و همچنین اصلاح طلبان رادیکالی از قبیل تاجزاده و حجاریان هیچ دیدگاهی در این گزیده نیامده است. علت آن نیز روشن است. اینان همراه با حاکمان فعلی کابل بزرگترین بازندگان تحولات کنونی افغانستان اند. هزیمت آمریکائیان و ناتوئیان از این کشور و پیشروی های برق آسای طالبان، برای اینان فقط یک کابوس است. نه از این رو که طالبان بغایت ارتجاعی اند. اغلب اینان همانهائی اند که با پیشرویهای القاعده و داعش به مراتب ارتجاعی تر در سوریه و عراق هلهله می کردند و پایان کار اسد دیکتاتور و متعاقب آن جمهوری اسلامی را نوید می دادند. مشکل آنان در قدرتگیری طالبان نیست، در رسوائی حقوق بشری های مداخله جوی جنگ طلب دول امپریالیستی و حکومت نوچه های مزدور و دست پرورده شان است که قرار بود الگوئی از یک کشور سکولار و مدرن را در برابر جمهوری اسلامی علم کند. اکنون این حکومت می رود که به تلی از ویرانه بدل شود. بر این اساس، چنین نیروهائی امروز نمی توانند به تحلیل اوضاع بپردازند. آنچه آنها بدان مشغولند پروپاگاند است و افشاگری از طالبان و چنین نوشتجاتی فاقد هر گونه ارزشی در شناخت مضمون و چشم اندازهای تحولات کنونی اند. به همین دلیل نیز هیچ دیدگاهی از این طیف در نوشته حاضر برگزیده نشده است.
اما دیدگاههایی که در زیر می آیند، هر یک به نوبه خود از دو رو حائز اهمیتند. نخست از این رو که بسته به رویکرد نویسنده وجهی از تحولات مورد توجه قرار گرفته و برجسته می شود که بتواند به عنوان مقدمه ای برای رسیدن به نتایج مطلوب عملی وی عمل کند. این البته منجر به آن می شود که تحلیل نویسنده جوانب دیگر واقعیت پیچیده تحولات را نادیده گرفته و به این ترتیب تحلیلی ناکافی – اگر نگوئیم در مواردی نادرست – باشد. اما با کنار هم قرار دادن جوانب مختلفی که توسط هر یک به میان کشیده می شوند، هم بهتر می توان به رویکرد نویسندگان پی برد و هم به تصویر همه جانبه تری از تحولات افغانستان نزدیک شد. این از یک سو.
اما از سویی دیگر نیز دیدگاههای زیر حائز اهمیت هستند و آن وزن و موقعیت دیدگاههای زیر در میان جریانات اجتماعی است. همه دیدگاههائی که به بحث گذاشته شده اند، در این امر مشترکند که بر متن یک جریان معین اجتماعی شکل گرفته و بیان افقهای آن جریان معین اند. هیچ یک از دیدگاههای زیر از سوی نویسنده یا نظریه پردازی منفرد و بی ربط به جریانات اجتماعی طرح نشده است. در برخی موارد (از قبیل روزنامه شرق) تعلق دیدگاه به طیف معین اجتماعی پایه اش کاملا روشن است و در برخی موارد با توضیحاتی در ابتدای بحث آن را روشن خواهیم کرد. با علی صمد زاده بپردازیم به خود بحث.
علی صمد زاده
صمد زاده خود را یک پژوهشگر امنیت و روابط بین الملل معرفی می کند. از مجموعه نوشتجات – یا بهتر بگوئیم: پست های- او چنین بر می آید که به طیف جوانتر اصولگرا-ارزشی تعلق دارد که خود را انقلابی نیز معرفی می کنند. روشن است که تمرکز مطالعات او بر تحولات منطقه است و در چهارچوب دستگاه فکری تقابل مقاومت-دشمن به تحلیل اوضاع می نشیند. در تحلیل وقایع افغانستان نیز آنچه او لازم بر تأکید دانسته نه ویژگی های مذهبی و قومی و ساختارهای اقتصادی و سیاسی و آرایش طبقاتی نیروهای درگیر، بلکه نقشی است که به زعم وی آمریکا در شکل دادن به اوضاعی نوین در افغانستان ایفا می کنند. او معتقد است که علیرغم شکست پیشین در برابر طالبان، آمریکا در پنج سال اخیر توانسته است به آرایش لازم برای «مهار همزمان چین، روسیه و ایران» دست یافته و هم اکنون نیز در صدد اجرای آن است. روشن است که در پس این تحلیل آمریکائی نیرومند قرار می گیرد که قادر شده است شکست پیشین را به پیروزی تبدیل کند و به یکباره مهار هر سه دولت خصم خود را با تسلط بر افغانستان عملی کند.
می شد درباره دیدگاه صمد زاده بحث کرد یا نکرد. می شد حتی به این دیدگاه به عنوان یک پژوهشگر چندان توجه هم نکرد. نارسائی های آن بسیار آشکارند. اما این دیدگاهی است که مهدی محمدی خواندن آن را مؤاکدا توصیه می کند و این مهدی محمدی مشاور رئیس مجلس در امور راهبردی است. حال قضیه متفاوت می شود و توجه به این دیدگاه لازم. با هم بخوانیم:
و اما چند نکته درباره #افغانستان در سایه سکوت محافل سیاسی و رسانهایمان درباره نحولات ماههای اخیر آن
۱- #آمریکا در حال خروج «نیروهای نظامی»اش از این کشور پس از ۲۰ سال اشغالگری است؛ برخی این را به معنای خروج آمریکا از افغانستان قلمداد میکنند که قطعاً خطای فاحشی است.
۲-آمریکاییها در جنگی فرسایشی در مواجهه با نیروهای طالبان در «حوزه نظامی» فضاحتبار شکست خوردند اما در طی ۵ سال اخیر و با محوریت CIA با سرعت قابل توجهی در تدارک نیروهای شبه نظامی افغان برای ایجاد اثرگذاری راهبردی در سطح امنیتی در آینده این کشور اقدام کردند و بدان دست یافتند.
۳-در فرآیند سیاسی با توجه به دلایلی همچون خارجشدن افغانستان از اولویت سیاست خارجی آمریکا با گذشت زمان و به دلایل متعدد، تضاد منافع آمریکا و پاکستان به مثابه همپیمان راهبردی واشنگتن در افغانستان، ضعف مفرط و تعمدانه دولت، تشتت گسترده سیاسی میان احزاب و اقوام افغان و...که در حوصله این نوشتار نیست، آمریکا هیچگاه نتوانست به یک الگوی سیاسی متناسب برای افغانستان دست یابد و به آن جامه عمل بپوشاند و از این رو ساختار سیاسی زاییده اشغال در افغانستان، هیچگاه در صحنه عمل حاکمیت حقیقی پیدا ننمود.
۴-با گذشت زمان و آشکار شدن ضعف سیاسی و نظامی واشنگتن در افغانستان، طالبان که از ظرفیتهای قومی و حمایتهای خارجی متعدد برخوردار بوده و هست، با تقویت توان خود موقعیت خویش را ارتقا داد؛ این در حالی بود که سایر جناحهای سیاسی درگیر رقابت و فرسایش در ساختارنامتوازن صحنه سیاست افغانستان بودند که به دست اشغالگران ساخته شده بود.
۵-به جرأت میتوان گفت که از سال ۲۰۱۵ بدین سو دیگر دولتها در واشنگتن واقعیت حضور طالبان در قدرت را پذیرفته بودند اما در حال تدارک برای چگونگی اعلان آن، انتقال کمهزینه و منطبق بر منافع آمریکا بودند.
۶- بازبینی نقش و جایگاه افغانستان در دکترین «مهار شرق» آمریکا موجب شد تا حاکمان واشنگتن با درک موقعیت کمنظیر ژئوپلتیک این کشور، آن را به مثابه جغرافیایی کلیدی برای «مهار همزمان چین، روسیه و ایران» و یا به تعبیر دیگر تمامی دشمنان آمریکا بنگرند.همسایگی با ایران و چین و اثرگذاری مستقیم بر امنیت آسیای مرکزی به مثابه محیط راهبردی تحت نفوذ روسیه تنها بخشی از تصویر مطلوب آمریکا برای چنین طرحی است.
7- از آن زمان است که در صحنه میدانی افغانستان شاهد ظهور و حضور پررنگ داعش شاخه ولایت خراسان و امکانسازیهای میدانی برای توسعه نفوذ طالبان در افغانستان هستیم. در اینجا لازم به یادآوری است که جنبش طالبان در درون خود سازمان و حرکتی یکپارچه نیست و به ویژه پس از درگذشت ملاعمر رهبر کاریزماتیک این جنبش، منازعه درونی گستردهای در درون آن شکل گرفت و شاخههای متعددی بروز میدانی یافتند.
رقابت شاخههای مختلف طالبان با آغاز رسمی پروژه مذاکره با طالبان توسط آمریکاییها، مورد مهندسی دقیق دستگاههای اطلاعاتی واشنگتن و پاکستان قرار گرفت.
۸-در حقیقت آمریکاییها با علم به نامتناسب بودن ساختار خودساخته نظام سیاسی افغانستان، تشتت سیاسی و تضاد منافع گسترده احزاب، طوایف و گروههای قومی-سیاسی در افغانستان، به بهای فروپاشی و قربانی شدن ساختار و گارگزاران حاکم وابسته به غرب در افغانستان و نیز تداوم و تصاعد بیش از پیش قربانی شدن مردم بیگناه و مظلوم افغانستان، در تلاش برای ایجاد یک «سیاهچاله امنیتی-سیاسی» برای رقبا و دشمنان خود هستند که میبایست به «کانون تخلیه توان استراتژیک» آنان بیانجامد.
۹-خدا به مردم مظلوم افغانستان رحم کند! فارغ از تنشهای کمسابقه داخلی برای گسترش سلطه طالبان در این کشور و چگونگی حاکمیت آتی این کشور، گرداب آشوب و تنشهای امنیتی در افغانستان با فرض تسلط ۱۰۰٪ طالبان بر این کشور هم پایان نخواهد یافت؛ برنامه آمریکاییها چیز دیگریست!
۱۰- افغانستان آن قدر از جوانب و زوایای گوناگون برای ایران اهمیت دارد که باید روزها و شاید ماهها دربارهاش سخن گفت. سؤالات، ابهامات و نکات بسیار است و حتماً و قطعاً نباید از کنار تحولات همسایه به سادگی گذشت و باید به سکوت پایان داد.
سید نیما موسوی
سید نیما موسوی در شمار نسل جدید و جوان نویسندگان دست راستی قرار دارد که آغاز شکلگیری آن به سالهای پس از بحران اقتصادی 2008-2009 در آمریکا باز می گردد و با انتخاب ترامپ در سطح جهانی نیز به مرور شکل گرفت. از میان خیل انبوه طرفداران ترامپ در اپوزیسیون، فرصت طلب ترین و خودفروخته ترین ها به راحتی با روی کار آمدن بایدن تغییر جبهه داده و به آن کمپ پیوستند. طیف دیگری از اینان اما با چرخشی حیرت انگیز به مدافعان خط محور مقاومت – و شخص رهبر جمهوری اسلامی - در ایران تبدیل شدند که از نظر آنان قطب مقابل گلوبالیستهایی را شکل می دهد که طیف متنوع لیبرال ها، از اصلاح طلبان تا اعتدالیون و سازندگی ها، آن را نمایندگی می کنند.
درباره مشخصات این جریان دست راستی در فرصتهای آینده باید بیشتر نوشت و ما قطعا این کار را خواهیم کرد. تمرکز سالیان اخیر کار ما بر نقش ارتجاعی لیبرالیسم معاصر مانع از آن شد که به اندازه کافی به ماهیت ارتجاعی این جریان نو دست راستی بپردازیم که در آنتی کمونیسمش به مراتب وقیح تر و گستاخ تر نیز هست. با این همه از یک نقطه نظر نمی توان این جریان تازه پا را دست کم گرفت. به مثابه یک جریان چالشگر، بخشهائی از اینان – و نه تمام این جریان - در تحلیل گرهگاههای مبارزه سیاسی و تبیین صف بندیهای ژئوپلیتیک، گاه واقع بینی هائی را از خود به نمایش می گذارند که به ندرت می توان در طیف انبوه لشگریان قلم به دست رسانه های اصلی یافت. بررسی مختصر نیما موسوی از تحولات افغانستان نیز چنین عناصری از واقع بینی را در بر دارد. وی به خوبی به تضعیف موقعیت آمریکا و تقویت چین پی برده و همچنین در رابطه با جاده ابریشم و نقش نیروهای دیگر منطقه ای به نکاتی می پردازد که حائز اهمیتند. با هم بخوانیم:
درست از ماه آوریل که جو بایدن اعلام کرد که نیروهای خود را تا 11 سپتامبر 2021 از خاک افغانستان خارج خواهیم کرد طالبان تحرک خود را برای تصرف ولایات و ولسوالیهای افغانستان شدت بخشید. در واقع پیشروی طالبان پس از خروج نیروهای امریکا که شباهت بسیاری به «لحظه سایگون» در ویتنام دارد، حاصل تبانی چین، امریکا و پاکستان در آوریل 2021 در دوحه میباشد.«افغانستان آینده» حاصل همکاری حامد کرزی و طالبان خواهد بود و از مسیر پاکستان به جاده ابریشم خواهد پیوست نه از طریق خط لاجورد. از طرفی دیگر این را نیز باید دانست که جنگ امروز در افغانستان، عملاً جنگ برای دو نسخه از طرح جاده ابریشم است: ترکیه که از نشست تاجیکستان در ماه مارس با حمایت اشرف غنی و ائتلاف شمال شامل تاجیکها، هزاره ها و ازبکها بدنبال خط لاجورد و دور زدن ایران و پاکستان برای اتصال به چین است و پاکستان که با حمایت از طالبان در صدد به شکست کشاندن طرح لاجورد است؛ زیرا خط لاجورد برای پاکستان یعنی کاهش ارزش ژئوپلیتیک و سود اساسی پاکستان در این است که از طریق ایران به ترکیه برسد ولی چون ترکیه نمیخواهد مزیت جغرافیایی خود را به ایران و پاکستان پیوند بزند سعی در ایجاد راه لاجورد داشت که با نپذیرفتن دعوت چاووش اوغلو از سوی طالبان بعنوان نیروی نیابتی در آوریل 2021، ابرطرح ترکیه به چالش جدی خورد.
از روز نخست می 2021 که امریکاییها با تخلیه پایگاههایی همچون آنتونیک، شورابک، مایک اسپن و کابل عملاً حضورشان در صحنه افغانستان کمرنگ شد ، طالبان نیز سعی در جایگزینی نیروهایش زد. راهبرد طالبان از ماه می 2021 با خروج نظامیان امریکایی از افغانستان، مبتنی بر تمرکز تصرفات بر مناطق جنوبی و مرکزی مانند ولایات وردک و زابل بود که البته دامنه تصرفات به مناطقی چون بغلان و و ولسوالیهایی چون برکه کشیده شد. این راهبرد در ماه ژوئن به تمرکز تصرفات در ولایات شمالی تغییر یافت تا مانع از ارسال تجهیزات از تاجیکستان و ازبکستان به ائتلاف شمال بشود. ارسال تجهیزاتی که عموماً با حمایت ترکیه انجام میشد و عملاً با شکست میدانی نیروهای عطامحمدنور و دوستم طرح ترکیه نیز ناکام ماند.
چین را نیز باید پیروز خروج نیروهای امریکایی از افغانستان دانست. اشرف غنی که همواره بعنوان یک نیروی غربگرا مخالف حضور چین در افغانستان بود از ماه مارس و نشست دوشنبه در تاجیکستان طرفدار برقراری روابط با چین شد ولی چین با سازش با طالبان در آوریل 2021 توانست متحد جدیدی برای خود پیدا کند. در دهه 1990 نیز چین از معدود کشورهایی بود که از طریق پاکستان سعی در برقراری ارتباط با امارت اسلامی طالبان را داشت تا جاییکه پروازهای مستقیم بین ارومچی و کابل برقرار شد. در یک دهه اخیر نیز چین به موازات مذاکرات طالبان و امریکا از آغاز دوران شی جی پینگ در صدد میانجی برای مذاکرات دولت و طالبان بوده است. عمده ترین منافع افغانستان برای چین غیر از امکان اتحاد طالبان و اویغورهای سین کیانگ و نیز ارزش جغرافیایی آن بعنوان «سوزن پرگار آسیا» که چارراه برخورد روسیه، چین،شبه قاره و ایران است؛ منابع لیتیم، مس، قلع، تیتانیوم و ... میباشد که چین برای صنایع الکترونیک بدان نیاز دارد.
به دلیلی خطرناک بودن خط لاجورد معتقدم که حضور طالبان در افغانستان برای ایران بهتر از حضور دولت اشرف غنی است. ضمن اینکه دستگاه امنیتی دولت افغانستان که ارتباط تنگاتنگی با عربستان دارد در طول یک دهه اخیر جولان ضد ایرانی ترین گروهها بوده است: از همکاری این دستگاه با «عبدالمنان نیازی» علیه طالبان و اسکان داعش در مرز چین تا شایعات همکاری «حمدالله محب» با گروه رجوی در پایگاه شیندند علیه ایران. در کنار این همکاریهای ایران با طالبان در دو دهه اخیر ثمراتی برای ایران داشته است:ایران ضمن اینکه بوسیله طالبان حملاتی را علیه امریکا سامان داد؛ در قضایای ملاننگیالی در هرات(2015) به کمک طالبان مانع از رسیدن داعش به مرز شرقی شد. اکنون نیز طالبان با «دلار هرات» نقش زیادی در تنفس اقتصادی ایران در شرایط تحریم دارد؛ضمن اینکه قدرت گیری طالبان با زدن خط لاجورد به سود منافع ملی ایران است. برخلاف دید تویتر فارسی، بخش عمده ای از تاجیکها و هزاره های افغان علیرغم اشتراک هویتی با ایران، خود را به ترکیه نزدیکتر میدانند. برنامه بنیادهای فرهنگی ترکیه از گولن تا تیکا و نیز اعطای بورسیه دانشگاههای ترکیه نقش زیادی در همسویی نسل جدید تاجیک و هزاره با ترکیه داشته است.
در نهایت پیروز وقایع امروز افغانستان، حامد کرزی است که ذیل طرح «دولت موقت» بدنبال ائتلاف با طالبان میباشد. طالبان امروز در کوتاه مدت به دنبال امارت اسلامی نیست بلکه میخواهد بوسیله ائتلاف با کرزی از سوی قدرتهای بزرگ شناسایی شود. کرزی پیشتر در دهه 1990 قرار بود نماینده طالبان در سازمان ملل باشد.
روزنامه شرق، محمد حسین عمادی
برای شرقی ها به مثابه یکی از مهم ترین ارگانهای لیبرالیسم گلوبالیستی در ایران، تحولات افغانستان فقط می توانند ناامید کننده باشند. جهت تحلیل و رویکرد آنان همان است که در میان سرنگونی طلبان و براندازان حاکم است یعنی افشاگری از طالبان و برانگیختن حساسیت نسبت به آنان. با این تفاوت که آنان برخلاف براندازان نه به قصد یکسان سازی جمهوری اسلامی و طالبان و نتیجه گیری از این بحث به نفع سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه به قصد تأثیرگذاری بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی به زیان طالبان و به نفع دولت مرکزی وارد بحث می شوند. این نیز جالب توجه است که اینان حتی به زیانهای اقتصادی احتمالی ناشی از روی کار آمدن طالبان در افغانستان نیز توجه می دهند حال آن که در تمام سالهای برجام کمترین توجهی به همین کشورها نداشته و از قضا تمام استدلالشان این بود که با بازار پاکستان و افغانستان و عراق و سوریه نمی توان در بازار جهانی موفقیت داشت. و البته باید این را نیز تأکید نمود که در تمرکز بحث اینان بر ساختار طالبان نیز نکات قابل توجهی را می توان یافت. با هم بخوانیم:
محمدحسین عمادی مشاور سابق سازمان ملل در بازسازی افغانستان در یادداشتی در روزنامه شرق نوشت: با قدرتگرفتن تدریجی طالبان و فتح زنجیرهای شهرستانها در کشور افغانستان، برخی تحلیلگران در ایران ضمن تغییر دیدگاه و مواضع خود در مواجهه با طالبان مدعی هستند که چشمها را باید شست و طالبان (پیروز در صحنه مبارزه با آمریکا) را جور دیگر باید دید!
در پاسخ به این ادعا و بر مبنای شواهد موجود باید ادعای تحول و تغییر در میان طالبان را به طور قطع از آنها پذیرفت، اما نه آنچنانکه مطلوب نظر آنهاست! شواهد و قرائن بهوضوح نشان میدهد که طالبان از نظر ایده و عمل بهمراتب نسبت به دو دهه قبل، هم از نظر مکانیسم تصمیمسازی پیچیدهتر و هم از جنبه قدرت عملیاتی خطرناکتر شدهاند و بدیهی است که هزینههای حکمرانی آنها برای همسایگان و ایرانیان بهمراتب بیشتر از دو دهه گذشته خواهد بود. در بیان دلایل این تحلیل میتوان با تکیه بر تجارب فردی به شواهد زیر اشاره کرد:
۱- در ۱۰ سال گذشته طالبان وحدت و هماهنگی خود را در مقایسه با زمان زعامت ملاعمر از دست داده اند و از وحدت فرماندهی کاریزماتیک در بین آنها دیگر خبری نیست. در مذاکرات دوحه این ویژگی بسیار بارز بود و بنابراین بر صداقت، شفافیت و انسجام تصمیمها و وفای به عهد آنها نمیتوان مانند قبل تکیه کرد، زیرا عدم انسجام در رهبری به این گروه ماهیت پیچیده و زیست دوگانه داده و کمتر از گذشته میتوان به آنها اعتماد کرد.
۲- در مدت ۲۰ سال گذشته و در فرایند فشار حداکثری و تعقیب وگریز از سوی قوای نظامی آمریکا، رهبران سیاسی نظامی و رزمندههای طالب از پیچیدگی و مهارت بیشتری در مواجهه و فرار برخوردار شدهاند. حتی گزارشهای نظامی آمریکا نشاندهنده آن است که طالبان پس از ۲۰ سال از قدرت تدوین استراتژی جنگی و مقاومت تاکتیکی در عملیات نظامی بیشتری بهرهمند و از ابزار و فناوریهای تخریبی و اطلاعاتی (آفندی و پدافندی) بهمراتب پیچیدهتری از قبل برخوردار شدهاند.
۳- رهبران طالب و رهبران عملیاتیشان (قوماندانها) در دو دهه گذشته جهت تأمین منابع مالی خود از طریق لابی با کشورهای حامی و تجارتهای پنهان، اما پرمنفعت، ماهیت اولیه خود را بهتدریج از دست داده و به سوداگرانی تبدیل شدهاند که از ایدئولوژی نه بهعنوان اعتقاد اخلاقی بلکه ابزار سلطه و معامله استفاده میکنند و خشونت مبارزات ۲۰ سال گذشته خلوص مذهبی و رأفت عرفی آنها را نیز بهشدت کاهش داده است.
۴- رزمندگان میدانی طالب از ۱۱ سپتامبر به بعد به صورت سیستماتیک تحت تأثیر تبلیغات منظم در «مکاتب مذهبی» و در رقابت با داعش به عناصر انتحاری و روباتهای جنگی بدون قوه فکر، احساس و منطق تبدیل شدهاند که تنها اوامر را اجرا میکنند و در تصمیمگیریهای کلان نقش بهمراتب کمتری دارند. شواهد نشان میدهد که برخی از عملیات تروریستی آنها در قالب قراردادهای پیمانکاری و در فضای مجازی منعقد و در میدان انجام میشود.
۵- از همه عوامل فوق مهمتر آنکه از زمان امضای توافق با آمریکا (فوریه۲۰۲۰) و خروج تدریجی قوای نظامی آمریکا، رهبری طالبان پیروزی حماسی خود را به مثابه به زانو درآوردن و شکست ابرقدرت جهان (آمریکا) تلقی کرده و با غرور فراوان از این پیروزی برای بازسازی روحیه و تهییج قوای میدانی خود استفاده کرده و همین امر خون جدید در رگهای این سازمان مخوف جاری کرده تا در یکسرهکردن آینده افغانستان، در قالب امارت اسلامی، سر از پا نشناسد.
۶- صاحبنظرانی که دیدگاههای طالبان را تحلیل کردند و در گفتگوهای دوحه با سران آنها به گفتگو نشستهاند، معتقدند که در مواردی، چون رعایت حقوق اقلیتهای مذهبی، قومی، زنان، آزادی بیان و آزادیهای فردی هیچگونه تغییری در منظر ایدئولوژیک آنها دیده نمیشود و غرور پیروزی اخیر آنها را در اعتقادات خود راسختر کرده است؛ هرچند به دلیل آشنایی با رموز سیاست دوگانه بهسادگی حاضر به چرخش مواضع خود بهصورت موقت و تا دسترسی به حکومت هستند.
در پاسخ به کسانی که معتقدند هزینهها و اثرات ناخوشایند طالبان را در عرصه جهان و منطقه میتوان پس از کسب قدرت و حضور در حاکمیت کنترل کرد، باید گفت با به کار بستن دو دهه تحریم و مبارزه از سوی قوای مسلط بر این کشور دیگر یک خیال باطل است. باید پذیرفت که طالبان به دلیل خاستگاه اجتماعی و فرهنگی این سرزمین بخشی از واقعیت و ماهیت افغانستان بوده و در ساختار سیاسی این کشور انکارشدنی نیست؛ بنابراین باید از ۲۰ سال پیش به جای طرد و انکار و مبارزه با آنها با راهحلی بینابینی در معادلات سیاسی این کشور تدبیری پایدار برای مشارکت آنها اندیشیده و بهکار بسته میشد.
ثانیا به نظر نمیرسد اهرم تهدید آمریکا و کشورهای غربی به قطع کمکهای بینالمللی بهعنوان ابزار کنترلی طالبان پس از بهدستگرفتن قدرت نیز عنصری کارآمد باشد. از سویی این گروه تمامیتخواه، طالب تمامی قدرت هستند، از سوی دیگر این گروه با منابع غنی مالی که در ۲۰ سال گذشته با آن خوگرفتهاند و ارتباطاتی که در منطقه ایجاد کردهاند، همراه با برخی کمکهای بشردوستانه (همچون قبل) بدون دغدغه و با استقلال مالی میتوانند امارت افغانستان را اداره کرده و حتی سهمی نیز بهعنوان همپیمان و پیمانکار نظامی به داعش دهند.
با توجه به موارد فوق باید دید هزینههای سادهانگاری نسبت به طالبان امروز چه هزینههایی (اجتماعی، اقتصادی و امنیتی) برای ایران و ایرانیان خواهد داشت؟
به نظر میرسد با به دستگیری قدرت کامل یا نسبی از سوی این گروه و با عنایت به تحولاتی که در آنها بهوجودآمده، میتوان برخی از ابتداییترین تأثیرات آن را بر ایران و ایرانیان به شرح زیر بیان کرد: ۱- در اولین گام شمار وسیعی از هزارههای مرکزی افغانستان و استانهای همجوار از ترس سلطه خشونتآمیز و شاید انتقامجویانه طالبان با سرعتی بسیار بیشتر به ایران پناهنده خواهند شد که در شرایط کنونی ایران، بار اقتصادی شدیدی بر معیشت مردم و بهخصوص طبقات ضعیف وارد خواهد کرد.
۲- در صورت حاکمیت طالبان بخش عمده ارتباطات اقتصادی شامل صادرات ایران به افغانستان (با ارزشی بالغ بر پنجمیلیارد دلار) متوقف و پاکستان و دیگر حامیان آنها جایگزین آن خواهد شد. ۳- از نقطهنظر امنیتی، یادآوری دوران سلطه طالبان و کشتار کنسولگری مزار شریف کافی است تا کابوس رویارویی با طالبان تجدیدحیات شده را درک کرده و از تجربه مجدد آن در مرزهای شرقی جدا پرهیز کنیم.
۴- ناامنی در مرزهای شرقی نهتنها باعث دغدغه ملی خواهد شد بلکه رکود در روند بهبود زیرساختها در این منطقه محروم و در نتیجه افول شاخصهای توسعهای را به همراه داشته و باعث بهتعویقافتادن برخی پروژههای ملی و استراتژیک مانند کریدور جنوب به شمال (پروژه ایران و چین) شود. باید از هرگونه سادهاندیشی و نگرش احساسی نسبت به تحولات عمیق و چندبعدی افغانستان پرهیز کرد و هزینههای تاریخی و جبرانناپذیر آن را همراه با تحولات دو دهه اخیر مدنظر قرار داد.
با تکیه بر ضربالمثل کهن ایرانیان که «آزموده را آزمودن خطاست» قطعا دوباره آزمودن «آزمودهای» که ۲۰ سال آموزش دیده باشد، خطای پرهزینه و نابخشودنیای خواهد بود.
سعید لیلاز
مورد سعید لیلاز موردی است قابل توجه. او پیش از سال 88 و در جریان انحلال سازمان برنامه و بودجه از سوی احمدی نژاد و بردن آن به زیر کنترل دولت، خواستار آن شده بود که این سازمان مستقیما زیر نظارت نهاد رهبری قرار بگیرد تا بتواند با اقتدار تصمیم گیری کند. سپس در جریان جنبش سبز او به صف این جنبش پیوست و دستگیر و زندانی نیز شد. پس از آزادی از زندان او ضمن تصدی مشاغل اقتصادی در صنعت خودروسازی در حزب کارگزاران سازندگی نیز به فعالیت پرداخت و در این حزب در شمار نیروهائی قرار داشت که به روی کار آمدن روحانی یاری رساندند. در سالهای پایانی کار دولت روحانی وی به این نتیجه رسید که دوگانگی قدرت در ایران فلج کننده است و قدرت باید یکدست شود تا از اقتدار لازم برخوردار باشد. مهم تر از آن وی برقراری رابطه اقتصادی با آمریکا را چندان مفید ندانسته و مقاومت در برابر آن و گسترش رابطه با چین و روسیه و کشورهای همسایه را تجویز می نمود. با این حال یک بار دیگر و در آستانه پایان کار دولت روحانی، لیلاز در جریان مصاحبه معروفش با محمد جواد ظریف در مقام یک مشاطه گر نازل و سخیف سیاست خارجی ذلیلانه و حقیرانه ظریف و منتقد سیاست "میدان" ظاهر شد. پس از انتشار فایل مصاحبه و تغییر توازن قوا به زیان "دیپلماسی" و به نفع "میدان" و با حذف ظریف از عرصه رقابت ریاست جمهوری، لیلاز یک بار دیگر به همان سیاست پراگماتیستی-اقتدارگرایانه ای بازگشت که در سالهای اخیر نمایندگی می کرد. دقیقا انعکاس همین رویکرد را در برخورد به تحولات افغانستان نیز می توان دید که او را در مقابل اصلاح طلبان قرار می دهد. مصاحبه وی را با هم بخوانیم:
فکر میکنید نگاه به تحولات افغانستان در ایران تا چه اندازه منطبق با واقعیت است؟
در روزهای اخیر اظهارات زیادی در مورد پیشروی طالبان و به ویژه در نکوهش پیشروی طالبان در افغانستان مطالعه میکنیم که عموما اغراق شده و هشدارآمیز هستند. به اعتقاد من با توجه به این تبلیغات باید فرصتی ایجاد شود تا اندکی افکار عمومی در مورد واقعیت شرایط افغانستان روشنتر شود و همچنین باید کمک کنیم که موضع دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در مورد تحولات جاری در افغانستان تعیین تکلیف شود. من معتقدم که افغانستان در روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران نقش بسزایی دارد و همچنین وضعیت این کشور برای آینده ایران هم بسیار مهم است.
به صرف همسایگی این اهمیت را مطرح میکنید یا مزیت ویژهای برای افغانستان قائلید که باعث اهمیت بیشتر این کشور در روابط خارجی ایران میشود؟
ایران با بحران جمعیتی مواجه است که من معتقدم بهترین، نزدیکترین و کمهرینهترین راه برای این بحران جمعیتی، پذیرش مهاجرت از افغانستان است.ثبات در افغانستان برای امنیت ملی، کمک به بحران پیرشدن جمعیت و اقتصاد ایران اهمیت دارد. در طول هفتههای اخیر به صورت پیوسته شاهد حملات سنگین، به ویژه از سوی رسانهها و سیاستمداران اصلاحطلب به طالبان هستیم.
یعنی شما معتقدید که بیم از سلطه طالبان بر افغانستان، یک احساس غلط است و با کسانی که از پیشروی طالبان استقبال کردهاند یا آن را نشان شکست امریکا توصیف میکنند، هم عقیدهاید؟
سوال شما چند بخش دارد، نخست اینکه میگویید «بیم از سلطه طالبان» من با همین ادبیات و نوع نگاه مخالفم، بیش و پیش از اینکه بخواهیم از تحولات جاری در افغانستان خوشحال یا غمگین باشیم، بهتر است که تلاش کنیم این مسائل را درک کنیم و تحولات را بفهمیم. دوستان اصلاحطلب ما و کسانی که شرایط افغانستان را با نگرانی دنبال میکنند باید به این پرسش اصلی جواب بدهند: «چگونه گروهی که در طول 25 سال گذشته تحت شدیدترین فشارهای بینالمللی قرار داشته، اکنون بیش از نیمی از خاک افغانستان را تحت سلطه خود دارد؟» طالبان بهرغم همه فشارها و 20 سال جنگ با بزرگترین قدرت نظامی جهان، به حدی قدرت دارد که همزمان با خروج امریکا از افغانستان این احتمال وجود دارد نظام سیاسی حاکم بر افغانستان که در واقع دستنشانده امریکایی هستند، مانند یک بنای پوشالی از هم فروبپاشد. چه چیزی جز پایگاه مردمی و حمایت مردمی عامل این قدرت میشود؟ درست است که ممکن است فرهنگ ما با فرهنگی که طالبان آن را نمایندگی میکند متفاوت باشد اما مگر ما فرهنگ همه دولتهایی را که به رسمیت شناختهایم و با آنها روابط دیپلماتیک داریم پذیرفتهایم و قبول داریم؟ برای مشروعیت داشتن یک حکومت در روابط دیپلماتیک، مساله فرهنگ مطرح نیست، یکی از شاخصها این است که حکومت مذکور متکی به خواست و اراده ملت خودش است یا نه. به افغانستان امروز بعد از 20 سال اشغال خارجی نگاه کنید. دو تا از فاسدترین حکومتهایی را که امروز در سراسر جهان میتوان پیدا کرد، در عراق و افغانستان حاکمند که یکی شیعه و دیگری سنی است هر دو برساخته اشغال امریکا هستند. همین الان مطبوعات امریکا را اگر مطالعه کنید، سراسر پر از نمونههایی از فساد در حاکمیتهای دست نشانده این دو کشور است. چه چیز باعث میشود که ما در تهران بنشینیم و این حکومتهای فاسدی را که اموال ملتهایشان را میدزدند، کمکهای خارجی را غارت میکنند و نخستین جایی که میبرند حسابهای شخصیشان در بانکهای نیویورک است، بر حکومتهایی که اکثریت مردم کشورهای عراق و افغانستان میخواهند ترجیح بدهیم؟
قطعا موضوع فساد گسترده در حکومت افغانستان، مسالهای است که نه تنها در خود این کشور، بلکه در میان سیاستمداران منتقد جناح حاکم هم شناختهشده، اما سوال اینجاست که چگونه این ارزیابی را مطرح میکنید که دولت کابل نماینده هیچ بخشی از ملت افغانستان نیست و طالبان نماینده کل ملت افغانستان است؟
این را من و شما در مورد آن تصمیم نمیگیریم. ملت افغانستان باید تصمیم بگیرند. در مورد حکومت امروز افغانستان قطعا میدانیم که تصمیمگیر در مورد تشکیل آن مردم افغانستان نبودند، بلکه امریکاییها بودند ...
در مورد طالبان به صورت اخص، به هر حال میتوان ارزیابی تحلیلی از میزان نمایندگی این گروه از ملت افغانستان داشت. تنوع قومی و مذهبی در افغانستان و سابقه حاکمیت 6 ساله طالبان در دهه 1990 روشن است و میتواند به ارزیابی از میزان نمایندگی طالبان از ملت افغانستان کمک کند ...
من اساسا نمیگویم که باید اقوام و مذاهب و جناحهای سیاسی دیگر را نادیده گرفت، من معتقدم که کشمکشهای داخلی افغانستان، اگر با دخالت خارجی مواجه نشود، نهایتا به یک برآیند و محصول میرسد که این محصول، این حاکمیت برآیند کلی موازنه قوا درون این کشور است. تنها چیزی که در ارزیابی ما از حکومت آینده افغانستان اهمیت دارد این است که بفهمیم چقدر توده مردم، دموکراسی و اکثریت از طالبان حمایت میکنند.
فکر نمیکنید حاکم شدن طالبان در افغانستان به امنیت و مصالح ملی ایران آسیب بزند؟
من فکر نمیکنم دولتی که بزرگترین پایگاه نظامی افغانستان در بگرام را در اختیار امریکاییها قرار داده است، منافع بیشتری برای امنیت ما داشتهباشد. طالبان اگر یک حکومت مستقل و نسبتا منزوی ایجاد میکند که اینبار بسیار محتاج به کمکهای ایران و کشورهای پیرامونی خواهد بود. فراموش نکنید که ما یک بار در سال 2001 به امریکا در سرنگون کردن طالبان کمک کردیم، اما هیچ منفعت و سودی از این کمک نبردیم و به محض اینکه امریکاییها در شرق طالبان و صدام را در غرب ایران با کمک ما سرنگون کردند و خیالشان راحت شد، ما را در محور شرارت قرار دادند.
مگر طالبان و صدام فقط نگرانی امریکا بودند؟ یعنی ما خودمان هیچ نگرانی و احساس خطری نسبت به این دو همسایه نداشتیم؟ مگر همان صدام 8 سال جنگ به ایران تحمیل نکرد و همان طالبان 10 دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی را در مزار شریف ترور نکردهبود؟
تصویر ژئواستراتژیک و موازنه قوا در جهان تغییر کرده است. ایران اکنون کشوری است که شانه به شانه اسراییل و قدرتهای درجه یک نظامی جهان پیشرفت کرده است. ایران دیگر کشور سال 1377 نیست که نگران هجوم نظامی طالبان از شرق به مرزهای خودش باشد. طالب هم دیگر طالب سال 1995 نیست، آنها هم متوجه شدهاند که باید با جهان تعامل کرد باید با کشورهای منطقه همکاری کرد. در تمام 20 سال گذشته نتوانستیم هیچ کس نتوانست سرویس اطلاعاتی ارتش پاکستان را قانع کند که دست از حمایت از طالبان بردارد، چرا ما باید به این راحتی خودمان را از این فرصت کنار بکشیم؟ طالبان میتواند یکی از ابزارهای بسیار نیرومند برای بازیهای دیپلماتیک ایران در منطقه و جهان باشد. تمام کشورهای جهان در پی تماسهای جدید دیپلماتیک با طالبان هستند که بتوانند از کارت طالبان برای ترسیم صحنه جدید بینالمللی در دوران پساترامپ استفاده کنند. ما اما هنوز گیر یک سری کلیشههای قدیمی هستیم. مثلا اینکه طالبان حقوق زنان افغانستان را رعایت نمیکند. اینکه مساله ما نیست، مساله مردم افغانستان است، بروند خودشان با خودشان حل کنند.
آقای لیلاز مجموع صحبتهایی را که شما مطرح میکنید و مدعی هستید که «رسانههای اصلاحطلب» را نقد میکنید، دقیقا مشابه همان نظری است که 20 سال پیش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، یک حزب مهم اصلاحطلب در بیانیهای معروف جهت حمایت از طالبان در مقابل امریکا مطرح کردهبود ...
انتقاد من نقطه محوریاش دقیقا همین است. ظرف 25 سال گذشته ما بیشتر تغییر کردهایم یا امریکا؟ ما تغییر کردهایم، همان اصلاحطلبانی که دیروز چنان پیشنهادی میدادند، امروز شاید ابراز نگرانی کنند. امریکا که چندان تغییر نکرده است، خوی استکباری و رویکرد امپریالیستی امریکا تغییر که نکرده هیچ، از گذشته هم بدتر شده است. جمهوری اسلامی ایران به لحاظ نظامی و به لحاظ اقتصادی اصلا قابل مقایسه با 23 سال پیش که در آستانه جنگ با طالبان قرار گرفتهبود نیست. ما الان در وضعیتی قرار گرفتهایم که میتوانیم با استفاده از قدرتمان یک رابطه سالم و منصفانه با حکومت بعدی افغانستان برقرار کنیم. این را بگویم که حرفهای من به معنای تشویق یا حمایت از سلطه طالبان بر افغانستان نیست، میگویم که ما نباید به نفع این یا آن گروه خاص دخالتی در امور افغانستان بکنیم و باید اجازه بدهیم شرایط روند طبیعی خود را طی کند و اگر طی این فرآیند طالبان به قدرت رسید، تلاش کنیم رابطهای متعال با آن برقرار کنیم.
فکر میکنید طالبان هم چنین تمایلی داشتهباشد؟
بله! چرا نداشتهباشد؟ طالبان اگر به قدرت برسد، بدون کمک ایران و پاکستان نمیتواند امور خود را بگذراند. افغانستان کشوری تحت محاصره خشکی محسوب میشود. ایران میتواند در تعاملی سازنده با دولت آینده افغانستان همکاری کند. با این همه سرمایهگذاری که ما در راههای ارتباطی و دالانهای تجاری برای ارتباط افغانستان با آبهای آزاد انجام دادهایم، میتوانیم یک بازیگر قدرتمند در تجارت خارجی افغانستان باشیم. اگر رژیم حاکم در افغانستان تحتالحمایه امریکاییها باشد، ما چندان قادر به تاثیرگذاری و بهرهمندی از منافع همسایگی با افغانستان نیستیم.
فکر نمیکنید صرف پیشنهاد همکاری با دولت بالقوه طالبان، بسیاری از دوستان صمیمی و قدیمی ما در افغانستان را از ما برنجاند و جایگاه ما را در این کشور به خطر بیندازد؟
اشتباه نکنید، مقصود من رها کردن سیاست همیشگی ایران در حمایت از دوستانش نیست. چه بعد از انقلاب و چه قبل از انقلاب ایران از همه ابزارهای دیپلماتیک، سیاسی، امنیتی و حتی نظامی خود استفاده میکرد تا از سطح افراطیگری در افغانستان کم و در حمایت از اقوام و طوایف فرودست اقدام کند. من اصلا مخالف این نیستم، من فقط میگویم که باید اجازه بدهیم شرایط در افغانستان روند طبیعی خود را طی کند. تمام حرف من این است که یک رژیم دست نشانده امریکا در افغانستان برای ایران از طالبان مفیدتر است، یک تحلیل غلط است. همین ایران را نگاه کنید، در پنج سال گذشته چقدر فشار بر ایران وارد شد؟ حتی روسیه و چین هم «نخواستند» کمکی به ایران بکنند. در طول این مدت چه چیزی نظام را در ایران پابرجا نگه داشت؟ چیزی جز حمایت و پایگاه مردمی بود؟ طالبان هم همینطور در طول 20 سال پیش دوام آورده است. پایگاه مردمی دارد، اگر طالبان به صورت طبیعی توانست قدرت را در اختیار بگیرد، ما نباید به مخالفت برخیزیم، به هر حال وقتی یک حکومت پایههای مردمی داشتهباشد و مردمش آن را تحمل میکنند، هیچ اراده بینالمللی نباید به مخالفت برخیزد. بله باید مصالح افغانستان را در نظر بگیریم، به صلح و ثبات و امنیت و حقوق اقوام در این کشور اهمیت بدهیم، اما نباید در مقابل حاکمیت این کشور ایستادگی کنیم. از دوره پهلوی اول به این سو، افغانستان یکی از اصلیترین مسائل سیاست خارجی ایران بود. در دوران رضاشاه تنها رهبر خارجی که به ایران سفر کرد، رهبر افغانستان بود. من معتقدم که سیاست خارجی ما در سالهای اخیر به اندازه کافی به افغانستان توجه نکرده است.
این عبارت «روند طبیعی» که به آن اشاره میکنید در حال حاضر خروج نظامیان خارجی و پیشروی طالبان در میدان نبرد است. اگر دوستان ایران در افغانستان، از جمله اقوامی مانند تاجیکها و هزارهها و گروههای قومی و مذهبی دیگر، ازبکها یا حتی پشتونهای سکولار از ایران کمک بخواهند، ما نباید در این روند به قول شما «طبیعی» دخالت کنیم؟
مساله این است که اگر از همین الان قرار باشد ما موضع خصمانهای در قبال قدرتی که نزدیک به هشتاد درصد از خاک افغانستان را قبل از خروج نظامیان خارجی در اختیار دارد، بگیریم، اگر این گروه کل قدرت را در اختیار گرفت، بعدا تمام توانمان را برای اثرگذاری و حمایت از این اقلیتها از دست میدهیم.
در همین دو ماه گذشته صدها شیعه هزاره در افغانستان به انحای مختلف ترور شدهاند، چگونه تصور میکنید که با سکوت یا حتی حمایت ما از طالبان، این نسل کشی در افغانستان متوقف خواهد شد؟
ایران نباید متوقف بماند و سکوت کند، حتما باید ورود کند و اثرگذار باشد. بگذریم که همانگونه که گفتید همین الآن هزارهها و اقلیتهای مذهبی ترور میشوند، مگر الآن وضعیت از شرایط بالقوه حاکمیت طالبان بهتر است؟ ایران باید قدرت و نفوذ خودش را حفظ کند. این قدرت و نفوذ، از طریق تعامل مثبت با طالبان تقویت میشود، نه از طریق تعامل منفی. تاریخ 500 سال گذشته افغانستان را اگر مطالعه کنید متوجه میشوید که هیچ کشوری با استفاده از زور نتوانسته در افغانستان دوام بیاورد، نه پاکستان، نه بریتانیا، نه ایران، نه ایالات متحده امریکا و نه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی. ما باید به یک افغانستان که تا حد ممکن قدرت تحمل و تعامل قومیتهای اصلی خودش را داشتهباشد تن بدهیم و سعی کنیم که به نحو مثبت به گونهای روی معادلات داخلی این کشور اثر بگذاریم که امکان زیست شرافتمندانه برای مردم این کشور به ویژه اقلیتها فراهم شود. اینکه ما با سر و صدا پشت اقلیتها برویم و آنها زیر قدرت اکثریت له شوند، چه فایدهای دارد؟ به عنوان یک رژیم مستقر بالقوه، طالبان چارهای نخواهد داشت جز اینکه اسلامآباد، تهران، مسکو و دهلی نو را در مرکز توجه خودش قرار بدهد.
اراضی اشغال شده توسط طالبان از ماه آوریل تا 7 ژوئیه به نقل از فرانس پرس (رنگ نارنجی: ماطق تحت کنترل طالبان، آبی: دولت)
قاسم توکلی
و سرانجام این نیز تحلیل دیگری تحت عنوان سیطره پاکستان بر افغانستان؛ "جبهه مقاومت" را دریابید، از سوی اصلاح طلبان که رقابت با پاکستان و ورود به "جبهه مقاومت ضد طالبانی" در مرکز آن قرار دارد. ظاهرا تعداد هر چه بیشتری از اینان به این نتیجه نیز می رسند که دنیای امروز فقط دنیای گفتمانها نیست. دنیای موشکها هم هست. با هم بخوانیم:
تحولات پرشتاب و خونین افغانستان حکایت از آغاز فصلی جدید در مرزهای شرقی ایران دارد. پیشروی طالبان (تصرف قریب به ١٥٠ شهرستان طی یک ماه اخیر) چنان کوبنده و طوفانی است که نیروهای ارتش و پلیس افغانستان حتی قبل از رسیدن جنگجویان طالب خط مقدم جبهه را رها نموده و فرار میکنند. موج فتوحات تابستانی طالبان حتی کشورهای همسایه افغانستان را نیز نگران ساخته است چنانکه تاجیکستان روز گذشته با اعلام آماده باش کامل در مرزهای جنوبی خود، ٢٠ هزار سرباز جدید نیز برای حراست از نوار مرزی اش با افغانستان عازم سرحدات خویش نمود.
در ایران، اما به نظر میرسد دستگاه سیاست خارجی و نهادهای مسئول نگرانی چندانی نسبت به قدرت گیری طالبان نداشته و حتی برخی پروژه تطهیر و توجیه طالبان را در رسانهها و حتی صدا و سیما کلید زده اند. اما پرسش اصلی اینجاست که آنچه این روزها در افغانستان یکّه تازی میکند آیا صرفاً یک گروه بنیادگرای مذهبی است که بدنبال استقلال کشورش از سلطه بیگانگان با توسل به اقدامات تروریستی است؟! پاسخ قطعاً منفی است! حقیقت دردناکی که مسئولین کشور ما باید سخت نگران آن باشند فقط اقدامات تروریستی این گروه نیست بلکه «ماهیت وابسته» طالبان به کشور پاکستان است! طالبان گروهی است که تا مغز استخوانش به یکی از خطرناکترین دولتهای در جنوب آسیا وابسته است، کشوری که با بلعیدن افغانستان حالا علاوه بر شبه قاره هند، سودای نفوذ در آسیای میانه، جهان عرب و حتی خاورمیانه را دارد.
در سال ٢٠١١ که کوماندوهای امریکایی بن لادن (رهبر سازمان القاعده) را در جوار یک پایگاه نظامی پاکستان شکار کردند ناگهان چشم جهانیان بر واقعیت مخوف پنهان شده در درون پاکستان باز شد. قتل بن لادن دروغ بزرگی که پاکستانیها برای قریب به یک دهه به جهان گفته بودند را برملا ساخت و مشخص شد رهبر بزرگترین سازمان تروریستی جهان نه تنها پس از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ در پاکستان سکونت داشته بلکه بن لادن و خانواده اش کاملاً تحت حمایت استخبارات پاکستان (آی اس آی) قرار داشته و ده سال پایانی عمر وی زیر چتر امنیتی نیروهای اطلاعاتی اسلام آباد گذشته است.
نکته جالب توجه آنکه طبق اظهارات رسانههای امریکایی (فاکس نیوز) جانشین بن لادن یعنی ایمن الظواهری نیز همچنان در شمال پاکستان زندگی میکند و به لطف حمایتهای بی دریغ استخبارات این کشور، رهبر جدید القاعده طی سالهای گذشته بدون هیچ نگرانی امنیتی مشغول مدیریت عملیاتهای تروریستی القاعده در سراسر جهان بوده است (طبق برآوردهای سازمانهای اطلاعاتی، القاعده فقط در سال ٢٠١٩ در حدود ٣١٥ حمله تروریستی در سراسر جهان انجام داده است!).
کسب عنوان «قدرتمندترین و موفقترین سازمان اطلاعاتی جهان» توسط سازمان استخبارات پاکستان به این دلیل صورت گرفته که این کشور توانسته است علاوه بر تمویل و تجهیز دهها سازمان تروریستی نامدار جهانی، به روابط عادی سیاسی و اقتصادی خود در عرصه بین المللی نیز ادامه دهد و هیچ تحریم یا محکومیت صریح بین المللی نیز تاکنون متوجه این کشور نشده است!
این درحالی است که کشور ایران تنها به ظن حمایت از گروههای تروریستی متحمل سختترین و شدیدترین تحریمهای بین المللی طی سه دهه گذشته بوده است. از میان رهبران غربی تاکنون فقط دو تن صراحتاً به نقش پاکستان در تمویل تروریستهای بین المللی اشاره کرده اند؛ در سال ٢٠١١ سارکوزی نخست وزیر فرانسه و در سال ٢٠١٨ ترامپ رئیس جمهور امریکا و با تاسف تا این لحظه عموم جهانیان بر اقدامات پاکستان چشم فروبسته اند.
این سکوت دولتها و سازمانهای بین المللی در برابر اسلام آباد به رهبران پاکستان چنان اعتماد به نفسی بخشیده است که عمران خان نخست وزیر این کشور سال گذشته در سخنرانی پارلمانی خویش رسماً از بن لادن به عنوان «شهید» یاد کرد و اقدام یکجانبه امریکاییها در زمینه کشتن وی را شدیداً نکوهش کرد.
گروه طالبان نیز از زمان پیدایش اش در در دامان آی اس آی (دهه ١٩٩٠) تا به امروز به عنوان یک ابزار مؤثر سیاست خارجی پاکستان علیه افغانستان مورد استفاده قرار گرفته است. در همین لحظه که مخاطبین مشغول خواندن این سطور هستند صدها افسر و ژنرال پاکستانی مدیریت جنگ داخلی افغانستان را بویژه در شمال این کشور در دست دارند.
دهها هزار تن از جنگجویان طالبان در مدارس دینی شمال پاکستان تعلیم دیده اند، سال ٢٠١٦ وزارت خارجه افغانستان لیست ٣٢ گروه تروریستی و ٨٥ تن از رهبران این گروهها را تسلیم دولت پاکستان کرد، اما رهبران اسلام آباد نه تنها مانع فعالیت این گروهها در خاک خود نشدند بلکه با تداوم حمایتهای خویش از این گروهها، آتش ترور و وحشت را به سراسر افغانستان و همزمان به شبه قاره هند و حتی مرزهای شرقی ایران نیز سرایت دادند.
رهبر فعلی طالبان (ملا هیبت الله آخوندزاده) برگزیده «شورای رهبری طالبان» در شهر کویته پاکستان است. رهبر پیشین این گروه (ملا اختر منصور) به دلیل گرایشهایی که نسبت به ایران داشت توسط آی اس آی به امریکاییها فروخته شد و آنها بلافاصله وی را در مناطق مرزی غرب پاکستان در سال ٢٠١٦ هدف قرار داده و به قتل رساندند تا به این ترتیب زمینه برای رهبری یک شخصیت کاملاً مطیع اسلام آباد فراهم آید.
برای آی اس آی مخصوصاً نظر متحد استراتژیک شان در جهان عرب یعنی عربستان سعودی بسیار مهم است و بدیهی است که در محور ضدایرانی پاکستان-عربستان به هیچ نحو تمایلات رهبران بلندپایه گروه طالبان نسبت به ایران برتابیده نمیشود و آینده تعاملات این گروه با ایران در افغانستانِ پساامریکا شدیداً در هالهای از ابهام قرار دارد.
پاکستان صرفاً میزبان سازمانهای تروریستی علیه افغانستان نیست بلکه این کشور از گذشته تاکنون میزبان گروههای متعدد تروریستی مثل جندالله و جیش العدل در مرزهای غربی خود بوده است که مستقیماً اقدام به انجام عملیاتهای تروریستی در داخل خاک ایران میکنند و بسیاری از هموطنان بی گناه ما را به شهادت رسانده اند. پاکستان همچنین سالهاست که از گروههایی مثل جیش محمد، لشکر طیبه و القاعده نیز در منطقه کشمیر برای ناامن سازی هندوستان استفاده مینماید.
آنچه کاملاً محرز به نظر میرسد این است که افغانستان با خروج نیروهای ناتو، عملاً به حیات خلوت استراتژیک پاکستان بدل خواهد شد و بدیهی است که طالبان در مسایل امنیتی و سیاست خارجی خود نیز متأثر از منافع پاکستان و عربستان خواهند بود و این مسئله مهمی است که تصمیم گیرندگان سیاسی و نظامی ایران در منطقه نباید از نظر دور داشته باشند.
حتی اگر بپذیریم که به قول کیهان یا صدا و سیما رویه گروه طالبان نسبت به ٢٠ سال قبل تغییر کرده باشد (که نکرده است) آنچه نمیتوان نادیده گرفت وابستگی طالبان به محور اسلام آباد-ریاض است که بالقوه توانایی گشودن یک خط آتش و ناامنی به طول ٩٣٦ کیلومتر را در مرزهای شرقی ما خواهد داشت.
از همین روی متولیان سیاست خارجی و نظامی کشور نباید اهرمهای فشار و برگهای برنده خویش را در صفحه شطرنج افغانستان از دست بدهند، حمایت از «جبهه مقاومت ضدطالبانی» در شمال افغانستان یکی از راههای دفاع از منافع ملی ایران است، مقاومتی که این روزها در برابر طالبان سخت تنها و نیازمند حمایت متحدین بین المللی خویش است.
ایران نمیتواند پایگاه بزرگ فرهنگی و مذهبی خویش را در افغانستان فراموش کند، مسئولین امر باید بدانند جنگ افغانستان پیش از آنکه ضدامریکایی باشد ماهیتی قومی، زبانی و مذهبی دارد و مبارزه طالبان علیه امریکا هرگز نمیتواند مجوزی برای نسل کشی و کوچ اجباری برادران همزبان و همتباران شرقی ما بدست طالبان باشد. امریکاییها به هر حال از افغانستان میروند و ایران بدون داشتن نفوذ و متحدان سنتی اش در داخل افغانستان، مجبور خواهد بود در حوزه دیپلماسی و میدان با دست خالی در برابر پاکستان و طالبان بازی کند.
آغاز مباحثه
آنچه آمد، تنها میتواند آغازی باشد برای یک مباحثه برای اتخاذ رویکرد کمونیستی در قبال وقایع امروز افغانستان. پرسشها در این زمینه زیادند و پاسخ ها نیز در پرده ابهام. سؤالات و نظرات خود را طرح کنید و به شکل گرفتن مباحثه ای جدی در این زمینه یاری برسانید. بخصوص اگر با رفقای افغانستانی در تماس هستید، از آنان بخواهید نظر خود را با ما در میان بگذارند و یاری کنند تا با هم بتوانیم به بهترین رویکرد کمونیستی دست یابیم.
17 تیر 1400
8 ژوئیه 2021