سومین یادداشت از یادداشتهای افسانه آمریکا نیز به موضوعی اختصاص دارد که از پیش در نظر گرفته نشده بود. پس از انتشار یادداشت دوم، رفیقی ترجمه مطلبی از بنگاه خبری بلومبرگ تحت عنوان "اقتصاد ترامپ واقعا بهتر از اوباما بود" را برایم ارسال نمود. یادداشت بلومبرگ پیش از برگزاری انتخابات منتشر شده بود. با این حال همین یادداشت کوتاه به خوبی نشان می دهد که چگونه تمام نظر سنجی های بنگاههای همه پرسی در تمام یک سال گذشته مبنی بر پیشتازی ده درصدی و بیشتر بایدن، یکسره غلط از آب در آمدند و همه آن نظرسنجی ها را در واقع باید "نظر سازی" سازمان یافته جبهه مشترک نئوکان-نئولیبرال ها علیه ترامپ قلمداد نمود.
اهمیت یادداشت بلومبرگ در آن است که این بنگاه را در واقع باید از مراکز اصلی رسانه ای آنتی ترامپ قلمداد کرد. یادداشت بلومبرگ اما به روشنی نشان می دهد که چرا باور به این که دمکراتها در انتخاباتی سالم و مهندسی نشده موفق به کسب اکثریت آرا شدند، بیشتر یک توهم است تا بازتابی از واقعیت. دمکراتهائی که چهار سال تمام به جای تدوین سیاستهائی در جهت افزایش رفاه عمومی و تأمین بهداشت همگانی و کاهش تشنج در عرصه بین المللی یکسره به هیستری روس ستیزی اشتغال داشتند و تنها زمانی ترامپ را به عنوان رئیس جمهور به رسمیت می شناختند که او دست به اسلحه می برد. حقیقتا نیز به غیر از ترامپ هراسی، کمترین دلیلی برای انتخاب فسیل متحجری مثل بایدن و داروغه قداره بندش هریس وجود نداشت. شب انتخابات این را به روشنی برملا کرد.
برخلاف پروپاگاند کر کننده کلان رسانه ها علیه ترامپ راسیست، واقعیت این بود که همین ترامپ نسبت به تمام رؤسای جمهور جمهوریخواه پیشین بیشترین آرا در میان اقلیتهای رنگین پوست را به خود اختصاص داد. حتی بیش از جورج بوش که از محبوبیت ویژه ای نزد لاتینو ها برخوردار بود. حتی فراتر از این، وجود انجمنها و ابتکاراتی در میان اقلیتهای رنگین پوست از قبیل "سیاهان برای ترامپ" نشان می داد که نه تنها او امکان تصرف بخشهای بیشتری از این پایگاههای سنتی دمکراتها را دارد، بلکه همچنین این امکان می تواند به عنوان عاملی برای پیروزی وی نیز عمل کند. و حیرت انگیز این که در میان گروههای مختلف رأی دهندگان تنها و تنها در میان مردان سفید پوست بود که ترامپ از اقبال کمتری نسبت به سال 2016 برخوردار گردید. یعنی همان گروهبندی اجتماعی که به عنوان پایه اصلی ترامپ راسیست قلمداد می شوند.
نتایج نظر سنجی های شب انتخابات در بررسی رفتاری رأی دهندگان نشان می دهد که رأی ترامپ در میان مردان سفید پوست نسبت به سال 2016 به میزان 5 درصد کاهش داشته است در حالی که در میان زنان سفید پوست 2 درصد، مردان سیاهپوست 4%، زنان سیاهپوست 4%، مردان لاتینو 3% و زنان لاتینو 3% افزایش نشان می داد. یعنی دقیقا در همان گروههائی که از ترس ترامپ راسیست باید به دمکراتها رأی می دادند آراء او افزایش یافت.
وضعیتی ناگوار برای دمکراتها. جیمی دور، کمدین رادیکال چپ، نمونه ای از واکنش اینان را نسبت به عدم اقبال توده ای به بهترین وجهی به سخره کشید. مایکل کوهن، یک دمکرات، در توئیتی نوشت: "من بسیاری از دمکراتها را می شناسم که حال شروع به سرزنش حزب برای آنچه امشب اتفاق افتاد خواهند پرداخت... اما اینطور نیست که آمریکائی ها ندانند که ترامپ کیست. شاید مشکل دمکراتها نیستند. مشکل رأی دهندگان اند". و جیمی دور با تلخیصی از عبارات معروف برشت پس از شورش کارگری 1953 در آلمان شرقی هجویه خود را به پایان می برد. برشت گفته بود: "دبیر انجمن نویسندگان در خیابان استالین اعلامیه هائی را پخش کرد که روی آنها نوشته بود که ملت اعتماد دولت را خدشه دار کرده است و تنها با تلاش مضاعف می تواند این اعتماد را دوباره جلب کند. ساده تر نیست که دولت انحلال ملت را اعلام و ملت دیگری را برای خود انتخاب کند؟"
درباره مهندسی سازمان یافته انتخابات آمریکا و تاکتیکهای دو سوی نبرد در یادداشت بعدی بیشتر خواهیم نوشت. از رفیقی که مطلب را ارسال نمود سپاسگزاری می کنم.
28 آبان 1399
18 نوامبر 2020
اقتصاد ترامپ واقعاً بهتر از اوباما بود
حداقل تا قبل از همهگیری، سیاست غیرمتعارف رئیس جمهور به نتایج بیسابقهای رسیده بود.
جو بایدن ادعا کرده که رئیس جمهور دونالد ترامپ بیش از آنکه اقتصاد نیرومندی بنا کرده باشد، میراثدار چنین اقتصادی است. عبارت خوبی است - اما موفقیتهای سیاست نامتعارف ترامپ را، حداقل قبل از همهگیری، نادیده میگیرد. اگر بایدن به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود، باید به جای بازگشت به رویکرد باراک اوباما رویکرد اقتصادی ترامپ را ادامه دهد.
بین دسامبر 2009 و دسامبر 2016 نرخ بیکاری 5.2 درصد کاهش یافت و از 9.9 درصد به 4.7 درصد رسید. تا دسامبر 2019 این نرخ 1.2 درصد دیگر کاهش یافته و به 3.5 درصد رسیده است. نگاهی سرسری به این اعداد ممکن است شما را به این باور برساند که بهبود در دوران ترامپ در بهترین حالت ادامهی روندی است که تقریباً یک دهه زودتر آغاز شده بود.
لازم است این اعداد را در زمینهی کلی گذاشت. در آستانهی سال 2016 مقامات وزارت خزانهداری و فدرال رزرو به این نتیجه رسیده بودند که اقتصاد در حالت اشتغال کامل است و بعید است بهبود بیشتر در بازار کار صورت بگیرد. این مطابق بود با رهنمودهای دفتر بودجهی کنگره مبنی بر اینکه کاهش بیشتر نرخ بیکاری اقتصاد را فراتر از ظرفیت قابل تحمل آن تحت فشار قرار میدهد.
ترامپ پس از روی کار آمدن این اجماع را نادیده گرفت. او برنامهای شامل کاهش مالیاتها، افزایش هزینهها و فشاری بیسابقه بر فدرال رزرو جهت کاهش نرخ بهره تا حد صفر و تثبیت آن در این نقطه پیاده کرد. هدفگذاری ترامپ برای رشد 3 درصدی بعنوان خیالی واهی تلقی شد، در حالی که گروه کاری دوحزبی از مفسران سیاستهای او را بیملاحظه و غیرمسئولانه اعلام کردند.
نتیجهی آن سیاستها اما چیزی جز این را نشان میداد. نه تنها کاهش نرخ بیکاری ادامه پیدا کرد، بلکه درصد آمریکایی های 25 تا 54 سالهی شاغل یا در جستجوی کار اولین افزایش پایدار را از اواخر دههی 1980 به خود دید. این نقطه عطف خصلت بازار کار را تغییر داد.
در سال 2016 درآمد واقعی خانوار میانه 62898 دلار و تنها 257 دلار بالاتر از سطح آن در سال 1999 بود. این رقم در سه سال بعدی تقریباً 6000 دلار رشد کرد و به 68703 دلار رسید. شاید به همین دلیل است که برغم شرایط همهگیری، در یک نظرسنجی در ماه گذشته 56 درصد از رأی دهندگان آمریکایی اظهار کردند که خانوادههای آنان امروز نسبت به چهار سال پیش در وضع بهتری هستند.
افزایش درآمد خانوارها
کلید درک این عدد گسترهی مجموعه سیاستهای انبساطی ترامپ است. رؤسای جمهور جمهوریخواه عموماً بر کاهش مالیاتها به ویژه برای کسب و کارها تمرکز کردهاند، با این ایده که با این کار افزایشی در سرمایهگذاری و دستمزدها را موجب میشوند. دموکراتها گرایش به افزایش هزینهها داشتهاند، غالباً به این امید که سرجمع اقتصاد را تحریک کرده و رشد اشتغال را افزایش دهند. رؤسای جمهور هر دو حزب سنتاً سیاست نرخ بهره را به فدرال رزرو واگذار کردهاند.
ترامپ با نبرد تهاجمی در هر سه جبهه این قالبها را شکست. او همچنین با پیش بردن یک سلسله جنگهای تجاری به دنبال افزایش مشاغل در صنعت و کشاورزی بود (بیشتر اقتصاددانان، از هر سر طیف ایدئولوژیک، معتقدند این سیاست نتیجهی عکس داده است). با این وجود، اگر کسی مجبور باشد از بین سه سیاست خوب ترامپ بعلاوهی جنگهای تجاری یا معتدلترین سیاستهای اقتصادی پیشینیان او یکی را انتخاب کند، انتخاب آسان ترامپ است.
در حالت ایده آل، یک حکومت بایدنی - که بطور فزایندهای محتمل به نظر میرسد - سه سیاست ترامپ به منظور تقویت رشد را حفظ میکند و از شر بدعتهای تجاری او خلاص میشود. با این حال آنچه تعیینکننده است، این است که این حکومت لفاظی انتخاباتی خود را باور نکند و به صرفاً بازگشت به سیاستهای حکومت اوباما راضی نشود. ترامپ ثابت کرد که یک استراتژی تهاجمی رشد میتواند ثروت خانوادهی متوسط آمریکایی را بهبود بخشد. این استراتژی باید ادامه یابد.
کارل دبلیو اسمیت
30 اکتبر 2020
https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2020-10-30/trump-s-economy-really-was-better-than-obama-s