1
منصور اسانلو، رهبر سابق سندیکای کارگران شرکت واحد و عضو کنونی بنیاد توانا، لازم دانسته است که در رابطه با قتل جورج فلوید و خیزش خیره کننده متعاقب آن در آمریکا و در بخشهای وسیعی از جهان سکوت نکند. او نیز به مثابه عنصری در درون شبکه براندازان به هراس افتاد. او نیز مانند براندازان دیگر شاهد بود که چگونه چهره کریه نظامی که وی تمام امید خود برای آینده سیاسی اش را بدان گره زده بود، با آن 9 دقیقه مرگبار جورج فلوید به آشکارترین وجهی در معرض دید جهانیان قرار گرفت، پوسته رسانه ای آن دریده شد، هستۀ واقعی اش برملا گردید و تمام آن جذبه ساختگی حاصل دهها سال مهندسی رسانه ای و هنری در کوتاهترین مدت دود شد و به هوا رفت. آمریکای افسانه ای جذاب بیش از هر چیز تصویری از این جامعه بود و هیچ چیز نمی توانست این تصویر را چنین به راحتی درهم بشکند مگر یک تصویر. و صحنه دراماتیک مرگ جورج فلوید دقیقا چنین تصویری بود. تصویری که قدرت آن اگر از تصاویر اصابت هواپیماهای مسافربری به برجهای دوقلوی نیویورک و فروپاشی آن برجها بیشتر نباشد، کمتر نیز نیست. تصویری که دقیقا مشابه همان تصاویر می رود تا آغاز دوران نوینی از حیات سیاسی جامعه آمریکا و کل بشریت را رقم بزند. و این بار دوران زوال. زوالی که نه فقط دامن طبقه حاکمه در خود آمریکا را می گیرد، بلکه سرنوشت و آینده همه ریزه خواران آن را نیز به مخاطره انداخته است. و اسانلو به عنوان یک ریزه خوار نمی توانست سکوت کند. همچنان که هم پالکی های او نتوانستند.
اما اسانلو در موضعگیری اش شاید از همه آنهای دیگر جلوتر رفت. او همه مرزهای شرف و حجب و حیا و انسانیت را در هم شکست و آنچه بر زبان آورد رذیلانه تر از هر چیزی بود که می توان تصور کرد.
او به تمجید از نظامی پرداخت که شکاف بین فقیر و غنی در آن در مخیله هم نمی گنجد و گرسنگان آن صفهای چند کیلومتری برای دریافت غذای خیریه ای تشکیل می دهند، از نظامی که دهها میلیون شهروند آن فاقد هر گونه پوشش بیمه درمانی اند، از نظامی که بالاترین میزان زندانی در دنیا را دارد، از نظامی که صدها پایگاه نظامی در سرتاسر دنیا دارد و میلیونها نفر در سرتاسر جهان را قربانی مطامع خویش کرده است.
او از جورج فلوید قربانی با تحقیر به عنوان یک پورن استار یاد کرد و به این وسیله اعلام کرد که آن مرگ حقش بود. این تنها موضعی در رابطه با آنچه واقع گردید نبود؛ اعلام حکم قتلی برای همه پورن استار ها و روسپی ها در آینده نیز بود. او حتی از دونالد ترامپ رذل تر بود که هنگام نام بردن از جورج فلوید لااقل به طور صوری احترامی به وی قائل می شود.
او خونسردانه ترین اعدام به تصویر کشیده شده در تمام سالهای اخیر - حتی خونسردانه تر از صحنه های سر بریدن داعش – را حتی قتل ندانست. او فردی را که بدون هیچ مقاومتی زیر فشار 4 افسر پلیس در حال جان کندن بود همسان با خطر یک انتحاری اسلامی معرفی کرد و به این وسیله همه قتلهائی را تطهیر نمود که توسط پلیس وحشی "سرزمین آزادی ها" انجام شد و می شود. او حتی از کوکلوکس کلانها نیز پست تر بود که لااقل در قتل بودن عملِ درک شووین تردید نمی کنند، عمدی بودن آن را رد می کنند.
او از فرط غضب و یأس در میان موج عظیم و میلیونی معترضین به قتل جورج فلوید به سراغ ایرانیانی می رود که در این اندوه شریکند و علیرغم هر موضع سیاسی ای که دارند لااقل با این درجه از بربریت آشکار نمی توانند اعلام موافقت کنند. به هر دلیل. و او، منصور اسانلو، یکسره آنان را مزدوران جمهوری اسلامی می نامد. او که خود در معنای دقیق کلمه مزدور است، از بنیادی مزد می گیرد که بودجه آن توسط سیا و وزارت خارجه آمریکا پرداخت می شود، همه آنهای دیگر را مزدور می نامد.
می توان ادامه داد و در دل هر کلمه اسانلو رد دنائت و رذالتی را جست که حتی در جهان پر از پلشتی امروز نیز کمتر به این شکل زننده یافت می شود. اسانلو در آن چند دقیقه کاری کرده است کارستان. کاری که تصور نمی کنم حتی شعبان جعفری هم می توانست اینچنین به نحو احسنت انجام دهد.
2
مرد سوم فیلمی است دیدنی با بازی خیره کننده اورسون ولز. زمان وقوع فیلم به یک سال پس از پایان جنگ دوم جهانی باز می گردد. نویسنده ای آمریکائی (جوزف کاتن) تصمیم می گیرد برای دیدار با دوستی صمیمی که در تمام مدت جنگ در اتریش به سر می برد و هیچگونه امکان دیداری با وی نداشت، به وین سفر کند. وی هنگامی به وین وارد می شود که مراسم تشییع جنازه این دوست قدیمی در حال برگزاری است. در پرس و جو برای یافتن علت مرگ او، وی متوجه جزئیاتی می شود که با هم جور در نمی آیند. و سرانجام پس از اتفاقات مختلفی به این پی میبرد که آن کسی که به خاک سپرده شده نه دوست وی، بلکه شخص دیگری است. با تحقیقات بیشتر متوجه می شود که دوست صمیمی قدیمی اش دست اندرکار قاچاق پنی سیلین قلابی است که در شرایط کمبود دارو در وین بعد از جنگ منجر به مرگ تعداد زیادی از کودکان در بیمارستانها شده است. و از آن لحظه به بعد او بر تلاشهایش برای یافتن دوست سابق خود می افزاید. این بار اما نه برای دیدار با وی، بلکه برای کمک به پلیس نظامی برای دستگیری و مجازات او. آن دوست قدیمی دیگر وجود نداشت. کسی که بر جا مانده بود اکنون یک جنایتکار بود.
ماجرای اسانلو هم همین است. آن اسانلوی رهبر کارگران شرکت واحد دیگر وجود خارجی ندارد. اسانلوئی که بر جا مانده است بیش از چماقداری در خدمت مرتجع ترین و فاسد ترین باندهای بورژوازی نیست. موجود حقیری است که کمترین بوئی از شرافت و انسانیت در او نمانده است. اسانلوی پیشین مرده است. این یکی که بر جا مانده است شبحی است که وجودش فقط فضا را آلوده می کند. نوعی کرونا است که هر جا اثرش پیدا شد باید ضدعفونی شود.
مرد سوم محصول انحطاطی بود که جنگ جهانی به ارمغان آورد. اسانلو هم محصول انحطاط جامعه ایران و نظم حاکم بر آن است، محصول نظمی است که فریاد عدالتخواهی سر می داد و می دهد و همزمان امور روزانه اش را با کثیف ترین معاملات و بده بستانها می گذراند. محصول قوه قضائیه ای است که حکم زندان و شلاقش برای کارگران را دقیقا همانهائی صادر می کنند که خود مدتی بعد بر صندلی اتهام فساد نشانده می شوند. محصول مناسباتی در درون جنبش کارگری است که بر آن ریاکاری، دوروئی، فرقه بازی، حسابگری و منفعت جوئی شخصی حاکم است. محصول نظمی است که ارزشهای انسانی در آن مرده است. شاید برای خود او بهتر بود که آن چماقدارانی که سالها پیش به دفتر این سندیکا در میدان حسن آباد یورش بردند و با تیغ موکت بری زبان او را مجروح کردند، آن زبان را کاملا می بریدند تا زمانی این سخنان ننگین و شرم آور از آن شنیده نشود.
3
اسانلو از نظر سیاسی مرده ای است متحرک. در رسوائی او همین بس که پاچه خوارهای رسوای کمونیسم کارگری، همانهائی که زمانی وی را به خود منتسب می کردند، امروز او را فاشیست خطاب می کنند. اظهارات اسانلو را هم باید در کنار سایر زوزه های مأیوسانه براندازان فرشگردی و ترامپیست قرار داد که هر روز بیشتر شاهد زوال اقتدار ولی نعمتشان هستند. نه، هیچ برخوردی به مضامین اظهارات سخیف اسانلو لازم نبود. اگر که، اگر که..
اگر که او در سخنانش در جلد مدافع سینه چاک سندیکای واحد ظاهر نمی شد. و این دقیقا کاری بود که او کرد. خود را مدافع سندیکای واحد نشان داد و به سرزنش دیگران پرداخت که چرا لوگوی این سندیکا را در سایتهای خود نمی زنند، چرا از این سندیکا دفاع نمی کنند، چرا صدای خود را علیه مجازات شلاق برای طالب مقدم، عضو سندیکای واحد، بلند نمی کنند و غیره.
این فقط یک ژست نبود. فقط پنهان شدن پشت نام سندیکای واحد نبود. این یک مانور سیاسی است که اسانلو در هر فرصتی بدان متوسل می شود. مانوری که هدف آن باز نگه داشتن راه برای به خدمت گرفتن همین سندیکا و تبدیل آن به بازوی ارتجاع بازارآزادی و امپریالیستی در بزنگاههای سیاسی است. این وجه خطرناک مانور منصور اسانلو، این رهبر سابق و خائن طبقاتی کنونی است. و پرسشی که طرح می شود این است که سندیکای واحد کجا ایستاده است؟ اسانلو با اظهارات خود هاله ابهام را بر سر این سندیکا انداخته است.
سندیکای واحد نمی تواند مانند کبک سر خود را زیر برف کند و این مانور را نادیده بگیرد. برعکس، این سندیکا موظف است با صراحت و قاطعیت به رفع شبهات مسمومی بپردازد که اسانلو مشغول پراکندن آن است. سندیکای واحد موطف است با صدای بلند قتل جورج فلوید را محکوم کند و با قربانیان نظام سلطه طبقاتی در آمریکا اعلام همبستگی کند. این سندیکا نمی تواند با بهانه این که تشکلی سیاسی نیست از زیر بار این وظیفه شانه خالی کند چرا که پیش از این همین سندیکا آنجا که لازم دانست از جنبش جلیقه زردها نیز حمایت به عمل آورده بود. اکنون این موضعگیری برای سندیکای واحد بیش از هر زمانی حیاتی است.
در غیر این صورت، در صورتی که سندیکای واحد با سکوت خویش همچنان امکان مانور سیاسی در اختیار اسانلو قرار دهد، تردیدی در این باقی نخواهد ماند که در خود این سندیکا تمایل به تبدیل شدن به چماق "جامعه جهانی" نهفته است. بویژه سابقه رضا شهابی به عنوان مسئول سابق شاخه کارگری هرانا و همکار احمد باطبی تأئیدی است بر این ظن. سابقه ای که تاکنون هیچ توضیحی درباره آن از جانب او عنوان نشده است. و احمد باطبی؟ احمد باطبی امروز همکار منصور اسانلو در بنیاد توانا است.
آیا ربطی بین بنیاد توانا و سندیکای واحد است؟ این شبهه ای است واقعی و تنها یک موضعگیری صریح، قاطع و بدون اما و اگر می تواند آن را برطرف کند.
20 خرداد 99
9 ژوئن 2020