User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

زلزله در خلیج

مسیر راهنما

  • خانه
  • زلزله در خلیج

تازه ترین زلزلۀ سیاسی منطقۀ خاورمیانه، قطع رابطۀ کامل عربستان و امارات و مصر و بحرین با قطر، بحرانی نیست که بتوان به سادگی به تحلیل آن نشست. منطقۀ خاورمیانه به عنوان کانون تضادهای جهان معاصر بیش از آن پیچیده است که بتوان بحرانهای سیاسی و تکانهای اجتماعی در آن را با اتکا به عواملی معدود تبیین نمود. رسم کلی سالهای اخیر بر این است که در پس هر کدام از وقایع این منطقه باید رد پای مجموعه وسیعی از نیروهای دخیل و لایه های مختلفی از عوامل مؤثر را جستجو کرد. واقعۀ اخیر نیز چنین است. الگوهای مختلفی برای تحلیل واقعه به میان کشیده می شوند که هر کدام البته بیان بخشی از حقیقت را در خود نهفته دارند اما به برخی از پرسشهای تعیین کننده پاسخ نمی دهند.

این که خاندانهای حکومتی قطر و عربستان در سنتهای مختلف اخوانی و وهابی ریشه دارند و یا حتی این که حرکت عربستان به دلیل تقابل فزاینده با ایران صورت گرفته است، هیچکدام هنوز نه علت بروز بحران در زمان کنونی را توضیح می دهند و نه شدت و عمق بحران کنونی را که می تواند سرآغاز دورانی تازه در توازن قوای منطقه باشد. به همۀ جنبه های تحلیلی ماجرا می توان و باید پرداخت. یادداشت حاضر فقط به طرح برخی ملاحظات مقدماتی برای بررسی ماجرا می پردازد.

وقوع چنین بحرانی را از همان زمان برگزاری اجلاس ترامپ و رؤسای قبایل-دولتهای عرب می شد پیش بینی کرد. اشاراتی از خود ترامپ می توانستند شواهدی از قضیه را به دست دهند. از جمله این که او به امیر قطر یادآوری کرده بود که در مبارزه با تروریسم باید جدیت بیشتری از خود نشان دهد. و اگر "تروریسم" را به القاعده و داعش محدود نکنیم و معنای واقعی مد نظر ترامپ را در نظر بگیریم، روشن است که این شامل حزب الله و بویژه حماس و حامی منطقه ای آنان، یعنی ایران، هم می شود و دقیقا نیز همین مد نظر ترامپ بوده است و نه چیز دیگری. اما با سخنرانی تند سیسی رئیس جمهور مصر در اجلاس، دیگر نباید تردیدی در این می بود که واقعه سیاسی بزرگی در حال وقوع است. برای ما اما روشن نبود که چه اتفاقی در شرف وقوع است. بویژه در تبادل نظرهای در این باره بیشتر این سؤال برای ما طرح شد که چرا هیچ رسانه ای – لااقل در خارج از جهان عرب – این سخنرانی را منعکس نکرد. نه رسانه های ایرانی، نه غربی و نه حتی روسی. اگر اظهارات سیسی مبنی بر ضرورت مبارزه با دول اسپانسور تروریسم عربستان را نیز هدف قرار داده بود، قطعا این اظهارات بازتاب وسیعی می یافت. اما با اقدامات روزهای بعد معلوم شد که نه تنها جهتگیری او بر علیه قطر بوده است، بلکه حتی فقط یک جهتگیری عمومی نبوده و آخرین هشدار به این کشور نیز بود. در همان کنفرانس مقدمات تعرض کنونی به قطر در حال تدارک بود. اظهارات تازه ترامپ در توئیتر نیز همین را نشان می دهد: "من در سفر اخیر خودم به خاورمیانه تأکید کردم که دیگر تأمین مالی ایدئولوژی های رادیکال نباید صورت بگیرد. ببینید، رهبران هم انگشتشان را به سوی قطر نشانه گرفتند".

پرسشی که به میان می آید این است که چه چیز اوضاع را برای ائتلاف آمریکای ترامپ [حالا دیگر باید از آمریکای ترامپ هم حرف زد. آمریکای دیگری هم هست که آن را گروهبندی اوباما-کلینتون-مک کین هدایت می کند] و عربستان چنین حاد کرد که تا مرز تدارکات جنگی با یکی از ثروتمندترین و بانفوذترین کشورهای شورای همکاری خلیج پیش رفته است؟ اشاره کلی به ایران و روابط متوازن تر قطر با ایران پاسخگو نیست. اگر این رابطه را عامل تحول اخیر به شمار آوریم، آنگاه این پرسش پیش می آید که چه چیز باعث شده است که قطر تن به پذیرش چنین ریسکی بدهد و تا این حد جلو برود که در مقابل اولتیماتوم صریح و روشن آمریکا و عربستان و مصر کماکان بر سیاست خویش پافشاری نموده، ایران را "یک قدرت اسلامی منطقه" بخواند که باید با آن روابط متوازن برقرار کرد و –شاید مهم تر – حزب الله لبنان را نیروی مقاومت به شمار آورد و در مقابل عربستان را متهم به حمایت از تروریسم کند. حتی جدال در لیبی که قطر با حمایت از گروههای وابسته به القاعده در مقابل ژنرال حفتر مورد حمایت امارات و عربستان یک سوی جدال را تشکیل می دهد، باز هم هنوز توضیح دهندۀ چرائی و زمان و شدت جدال اخیر نیست. پاسخ را باید در جای دیگری جست. جائی که امروز همه چیز در خاورمیانه به آن گره خورده است: سوریه.

آیا اتفاق خاصی در سوریه افتاده است؟ آیا جابجائی هائی در شرف وقوع است که واکنش گروهبندی معینی در خاورمیانه را چنین برانگیخته است؟ تحولات هفته های اخیر شواهدی در این زمینه را به دست می دهند که نمی توان نادیده گرفت. به طور خلاصه:

  • - اردن رسما طرح ورود به خاک سوریه را منتفی دانست. این بخشی از اقدامی بود که در همراهی با آمریکا و ناتو و کردهای سوریه و به موازات عملیات برای فتح رقه باید به پیش برده می شد و منطقۀ اطراف گذرگاه مرزی تنف را در اختیار نیروهای آمریکاساخته قرار می داد. این اقدامی استراتژیک بود که تنها راه زمینی مستقیم بین تهران و بیروت را از کنترل نیروهای موسوم به "محور مقاومت" خارج می کرد و اکنون با خروج اردن از این طرح، اجرای آن تنها به اتکاء دستجات مزدور آمریکا بیشتر و بیشتر دشوار و احتمالا حتی غیر ممکن می شود.
  • - پیشروی ارتش سوریه به سمت قسمتهای شرقی تحت کنترل داعش استراتژی نظامی حساب شده و هماهنگی است که از سوی عراق نیز با پیشروی حشدالشعبی به سمت مرز سوریه تکمیل می شود. با نزدیک شدن این دو نیرو به یکدیگر، عملیات نظامی برای آزادسازی کامل دیرالزور از محاصره داعش به طور مشترک توسط ارتش سوریه، واحدهای نخبۀ حزب الله و حشدالشعبی صورت خواهد گرفت. و اگر کردها تا آن زمان قادر به فتح رقه نشده باشند، روشن است که همین ترکیب در گام بعدی آزادسازی رقه را در دستور کار خواهد گذاشت. دقیقا همین نیز هست که هم تحویل سلاحها و تجهیزات مدرن از سوی آمریکا به کردها را توضیح می دهد و هم هشدار کردها مبنی بر این که به حشد الشعبی اجازه ورود به خاک سوریه را نخواهند داد (تا جائی که به قطر بر میگردد، دولت ترکیه – متحد استراتژیک قطر- در این ماجرا نیز در سوی مخالف آمریکا قرار گرفته است که با تسلیح کردها عملا به منافع ترکیه بی اعتنائی می کند). با همۀ اینها چه آزاد سازی رقه و چه ایستادگی در مقابل حشد الشعبی حاوی مخاطراتی سنگین برای کردهاست و بدون حضور مستقیم نیروهای ناتو تقریبا امکانپذیر نیست. کردها اگر با دولت سوریه روابط متوازنی برقرار نکنند، به زودی در محاصرۀ کامل نیروهای متحد با این دولت (در جنوب) و ترکیه (در شمال) قرار خواهند گرفت.
  • - در مجموع تحولات سوریه به سمتی پیش رفته اند که دیگر نه تنها صحبتی از رژیم چنج نمی تواند در میان باشد، بلکه همچنین بخشهای وسیعی از نواحی مرزی لبنان و سوریه که تا مدتی قبل تحت کنترل نیروهای القاعده ای مورد حمایت اسرائیل بود، اکنون تحت کنترل حزب الله لبنان قرار گرفته است. اسرائیل قصد تکه پاره کردن سوریه را داشت تا هم بتواند جولان را برای همیشه حفظ کند و هم بتواند ضمن تأمین امنیت خویش باز هم در فرصت مناسب بخشهای دیگری از خاک سوریه را ضمیمه کند. اکنون اما با خطری مضاعف روبرو می شود و حزب اللهی که تا دیروز فقط در لبنان بود، اکنون با مشروعیت حقوقی کامل در سوریه نیز حضور دارد. [ تشدید سیاست ارعاب اسرائیل و سخن گفتن از بمباران اتمی و غیرنظامیان را در همین رابطه باید دید. نگاه کنید به یادداشت قبلی].

همۀ این داده ها تغییر آرام اما پایداری در توازن قوا در سوریه را به نمایش می گذارند که در آن ائتلاف غربی-عریی ضد سوریه و دست نشاندگان مزدورشان مواضع هر چه بیشتری را از دست می دهند. اروپا به طور کامل از معادلات سوریه خط خورده است و تنها زیر چتر ناتو امکان آن را دارد که اندک سهمی در شکل دادن به وقایع داشته باشد. آمریکای مقتدر نیز اکنون در مناسبات رسمی دیپلماتیک به همان نقش ناظری تقلیل یافته است که توازن قوای میدانی به او تحمیل کرده است. این برای عربستان و امارات هم صدق می کند که رسما از عرصۀ رقم زدن به تحولات در سوریه کنار گذاشته شده اند و تنها با واسطه در این میدان قادر به حرکتند. و ترکیه نیز از مدتها پیش با تشخیص جهت تحولات راه خود را جدا کرده و هر چه بیشتر در هماهنگی با روسیه و ایران در صدد حفظ منافع خویش برآمده است.

با این حال هنوز این پرسش باقی است که چرا قطر در لحظۀ کنونی اینچنین مورد حمله قرار گرفته است و ربط آن با تحولات سوریه چیست؟ برای پاسخ به این سؤال باید برای یک لحظه هم که شده تمام حشو و زوائد مربوط به وهابیسم و اخوانیسم و امثالهم را کنار زد که کمکی به درک تحولات نمی کنند و تنها پرده ساتر و پوشش ایدئولوژیکی اند بر بروز تضادهائی که ریشه آنان را باید در روندهای پایه ای تر تحولات جست و برای قطر پایه ای ترین چیز گاز آن است. و دقیقا تحولات معینی در همین عرصه است که می تواند وقوع انفجاری بحران اخیر را توضیح دهد.

جنگ سوریه ابعاد بسیار متعددی داشت و دارد و به مثابۀ یک نقطۀ کانونی تحولات جهانی بازتاب بسیاری از تضادهای جهان معاصر را در این جنگ می توان دید. برای قطر اما این جنگ از همان آغاز حاوی مؤلفه ویژه ای هم بود: صدور گاز قطر از طریق خاک سوریه به بازار اروپا. پروژه ای که پیش از جنگ سوریه به سمت تحقق می رفت اما با مخالفت دولت سوریه عملا منتفی گردید. شرکت قطر در ائتلاف ضد سوری در عین حال انتقام از ناکامی آن خط لوله نیز بود. با سرنگونی دولت سوریه و یا حتی با تشکیل خلافت اسلامی در بخشی از خاک آن، موانع سیاسی بر سر راه خط لولۀ گاز قطر نیز از میان می رفت. تحولات میدانی ماههای اخیر در سوریه پروندۀ این پروژه را برای همیشه بست. اما این برای قطری بود که در صف مخالف قرار داشت. تحولات سیاسی ماههای اخیر نشان داده بودند که محور ایران-سوریه-روسیه از انعطاف لازم برای آن نیز برخوردارند که هر کشوری را که مایل به ترک ائتلاف ضد سوری باشد در کیک آینده سرمایه گذاری ها در سوریه نیز سهیم کنند. نوسان ترکیه به سوی این محور نیز همین را نشان داده بود. اگر ترکیه می توانست علیرغم تمام سیاستهای گذشته هنوز در کنار این محور جا بگیرد، چرا قطر نتواند؟

قطر مهم ترین تولید کنندۀ گاز در جهان است و منابع گازی شناخته شده آن تا 135 سال دیگر قابل بهره برداری اند. تا جائی که به گاز مایع بر می گردد، مشکلی بر سر راه صدور آن نیست. اما مشکل بزرگ قطر انتقال گاز از طریق خط لوله به بازار بسیار مهم اروپاست. بازاری که جنگ برای به دست آوردن آن یکی از محورهای مهم مجادلات سالهای اخیر را تشکیل می داده است.

خبرگزاری بلومبرگ در روز چهارم آوریل گزارشی از تحرکات جدید قطر در جهت تنوع بخشیدن به پروژه های گازی خویش و همکاری و مشارکت با طرفهای اقتصادی بیشتری هم در بهره برداری از گاز و هم در صدور آن منتشر نمود. یکی از مؤلفه های این تحرک را توافقات حاصله با ایران بر سر بهره برداری از میادین گازی شمال قطر شکل می داد. همان میدان گازی که در ایران به نام میدان پارس جنوبی شناخته شده است. گزارش بلومبرگ اظهار میدارد:

"دوحه در این میدان بزرگ با همسایه اش ایران شریک است که در آنجا به نام پارس جنوبی شناخته می شود. ایران به قطر اجازه استارت اولیه بهره برداری از این میدان را داد که تنها یک سوم آن در آبهای ایران قرار دارد. اما بعد از تأخیر طولانی در اثر تحریمها و مشکلات مدیریتی، از ماه مارس سال آینده پارس جنوبی از میدان شمالی [قطر] پیشی خواهد گرفت. کمپانی فرانسوی توتال که در هر دو طرف فعال است در ماه نوامبر توافقنامه ای مقدماتی را برای توسعۀ بیشتر پارس جنوبی به امضاء رسانده است. دوحه و ایران مجدانه خطوط این پروژه را برای بهره برداری هر چه بیشتر منابع در امتداد مرزهای مشترک خویش گسترش داده اند، گر چه از دست دادن سهم گاز به قطر [در ایران] به موضوع سیاسی حساسی تبدیل شده بود.

تحرکات قطرگاز در شرایطی واقع می شوند که بازار جهانی گاز مایع در سطح پائین سه ساله اش باقی خواهد ماند و اکثر ناظرین تا سال 2020 یا حتی 2022 پایانی برای آن قائل نیستند.

چهار کشور در رقابت برای مقام مهم ترین صادرکنندۀ دنیا هستند: قطر که در حال حاضر با 78 میلیون تن سالانه در رأس قرار دارد احتمالا همین امسال استرالیا از آن پیشی خواهد گرفت. آمریکا با گاز ارزان شیل در حال احداث 5 پروژه با ظرفیت کل 74 میلیون تن و امکان گسترش در آینده است. روز پنج شنبه ولادیمیر پوتین گفت که کشور او به صادر کنندۀ برتر گاز بدل خواهد شد گرچه این هنوز چشم اندازی دور دست است".

گزارش علاوه بر آن عنوان می کند که قطر هنوز برای چگونگی صدور این گاز به عنوان گاز مایع یا از طریق خط لوله تصمیمی نگرفته است. اما تأکید می کند که قطر قصد ندارد ظرفیت تأسیسات تبدیل گاز به گاز مایع را افزایش دهد. امری که نشان دهندۀ این است که قطر به پروژه های خط لوله فکر می کند و یا شاید در همان مقطع توافقاتی در همین زمینه حاصل اما هنوز اعلام نشده بودند.

و در همین زمینه است که گزارش به مشکلات دیگر قطر برای صدور گاز به امارات و کویت نیز اشاره می کند که از سالهای اولیه 2000 عربستان مانع آن است. همچنین گزارش به این اشاره می کند که خط لولۀ گاز قطر به امارات باید تاعمان امتداد می یافت و خود عمان نیز در حال حاضر در حال مذاکره با ایران برای دریافت سالانه 1 میلیارد متر مکعب گاز است.

به عبارتی، قطر از یک سو برای صدور گاز خویش از طریق خط لوله با مانع عربستان روبروست و از سوی دیگر قصد گسترش تأسیسات تبدیل گاز به گاز مایع را نیز ندارد. چرا؟ چرا قطر نمی خواهد برای غلبه بر مشکلات خویش در صدور گاز از طریق خط لوله حجم هر چه بیشتری از گاز را به مایع تبدیل کند؟

پاسخ قطعی این سؤال روشن نیست. اما آنچه زیاد فاضل، یک بلاگر سوری به میان می کشد می تواند دقیقا حلقۀ گم شدۀ زنجیرۀ حوادث کنونی باشد. او در مطلبی تحت عنوان "چه چیز پشت مانور قطر خوابیده است: گاز بابا، گاز" خبر از توافقاتی می دهد که در صورت صحت بیش از هر چیز زلزلۀ کنونی در ناتوی عربی را توضیح می دهند. او نخست به این می پردازد که امیر قطر تمیم بن حامد بعد از انتخابات اخیر در ایران به سمت ابراز وفاداری به ایران سوق پیدا کرد و این سؤال را به میان می کشد که چگونه می توان هم بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا را در خاک خود داشت و هم با ایران چنین رابطه ای را برقرار کرد؟ آیا این تناقض نیست؟ وی پاسخ می دهد که نیست. برای کشور کوچکی که به حکم موقعیت سوق الجیشی اش در خطر نابودی اقتصادش قرار می گیرد، چنین مانورهائی حیاتی است. و او ادامه می دهد:

"...وقتی که خط لولۀ گاز ایران از طریق خاک عراق تا ساحل سوریه تکمیل شد، گاز قطر چنان گران خواهد بود که این کشور چند سالی روی ذخایر ارزی اش شنا خواهد کرد تا بعد فرو بپاشد. دیگر قطری در کار نخواهد بود.

هممممم! و ایرانی ها فکر کردند که خوب، حالا اگر ما به قطر معامله ای پیشنهاد کنیم چه؟ اگر ما آنها را هم در استفاده از خط لولۀ خود مشارکت بدهیم چه می شود؟ اگر ما شکافی بین قطر و سایر آشغالهای عرب در خلیج بیندازیم چه می شود؟ آیا این یک سیاست انگلیسی از سوی ما نخواهد بود؟

و این همان چیزی است که اتفاق افتاد. ایران توافق کرد که قطر را در استفاده از خط لولۀ گاز خویش به سوریه مشارکت دهد و سوریه هم به شرط پایان دادن قطر به حمایتش از القاعده و داعش و موشهای دیگری مثل فیلق الرحمن با آن موافقت نمود. به زودی افسران بی خاصیت قطری پایگاهشان در اردن را ترک خواهند نمود...".

ممکن است آنچه زیاد فاضل نوشته است حقیقت نداشته باشد. اما این دقیقا چیزی است که می تواند همۀ وجوه زلزلۀ خلیج را نشان دهد. موضوع نه شخصی است و نه فرقه ای و مذهبی. جنگ بر سر آرایش درازمدت منطقه وارد مرحلۀ تازه ای شده است. ناتوی عربی اگر بخواهد وارد جنگی شود، نخستین جنگ آن با یکی از کشورهای بنیانگذار خود آن خواهد بود. این هم از عجایب جهان امروز ماست. اما حقیقتا وقتی که در خود ناتوی اصلی کلان گانگسترها اینچنین برای هم شاخ و شانه می کشند، چرا وضع باید در ناتوی عربی متفاوت باشد؟

و ایران؟ حتی اگر اطلاعات زیاد فاضل در رابطه با معاملۀ انجام شده درست نباشند – که  با توجه به گزارش فوق الذکر بلومبرگ و واکنش امروز ترامپ بعید به نظر میرسد-، در یک نکته او کاملا به هدف زده است: سیاست انگلیسی ایران در منطقه. سیاستی که بعد از تشنجات اخیر از یک سو خواهان حل اختلافات از طریق گفتگوها می شود و از سوی دیگر آمادگی خویش را برای تأمین مایحتاج غذائی قطر اعلام می کند و سرانجام از سوئی دیگر همچنان با اتکاء به "مدافعان حرم" جای پای استراتژیک خود را در منطقه تثبیت می کند. زمانی رهبر گفته بود که اصلاح طلبی و اصولگرائی دو بال نظامند. در سوریه این دو بال اکنون به خوبی هماهنگند. مؤمنین به فیض شهادت نائل می آیند و برجامیان راه را برای قراردادهای جدید باز می کنند.

16 خرداد 96

6 ژوئن 2017

  • Log in or register to post comments