User account menu

  • ورود
خانه
تدارک کمونیستی

Main navigation

  • خانه

تدارک کمونیستی و منتقدین چپ، درباره مباحثات اخیر در سایت!

مسیر راهنما

  • خانه
  • تدارک کمونیستی و منتقدین چپ، درباره مباحثات اخیر در سایت!

قبل از هر چیز به سهم خودم از کلیه دوستان و رفقائی که در مباحثه – گاه بیش از حد قطبی اما به هر رو پرشور – پیرامون یادداشت رفیق وحید صمدی تحت عنوان "در دفاع از یک اطلاعیه، پاسخ به برخی انتقادات!" شرکت کردند تشکر کنم. بسیاری از موضوعاتی که باید بیان می شدند تاکنون به میان کشیده شده اند و بویژه در توضیح مواضع ما رفیق علی به موارد بسیاری پرداخته است. پرداختن به چند نکته که بیشتر در کامنتهای آخر طرح شده اند و همچنین توضیح برخی نکات در زمینه رابطه تدارک و کاربران سایت نوشتن این چند خط را لازم می کرد.

نخست این که رفقائی درباره مواضعی که من در یک سخنرانی در رابطه بین کمونیستها و پایه های تشکیل دهنده سپاه پاسداران و بسیج اتخاذ کرده بودم به طرح انتقاد پرداختند. این البته منحصر به کامنتهای مزبور نیست و در شبکه های اجتماعی نیز از سوی براندازان و سرنگونی طلبان به عنوان سندی بر علیه تدارک به میان کشیده می شود. در مورد آنها قضیه باید روشن باشد. از نظر آنها یک سپاهی یا بسیجی خوب فقط یک سپاهی یا بسیجی مرده است. همین و بس. با تمام هیاهوهای فریبنده اشان در باب مخالفت با مجازات اعدام، در مخیله هایشان از هم اکنون بر چوبه های دار یا درختان کنار خیابان پس از انقلاب براندازانه اشان فقط آخوندها آویزان نخواهند بود، پاسداران و بسیجی ها هم کنار آخوندها تاب خواهند خورد. "بسیجی" نزد آنان فحش است، توهین است، موجودی است مثل لاشخور. "سپاهی" از آن هم بدتر. این فقط ابراز انزجار از ارگانهای سرکوب یک حکومت نیست، ابراز تحقیر طبقاتی نیز هست. در دول فاخر دموکراتیک هیچ نقطه دنیا نیروهای ضد شورش اینچنین مورد تحقیر قرار نمی گیرند. اپوزیسیون آن کشورها، اتونومها، آنارشیستها، چپهای رادیکال، فعالین جنبشهای اشغال خانه ها و غیره از این نیروهای ضد شورش می ترسند، متنفرند، اما تحقیرشان نمی کنند.

در ایران اما ماجرا متفاوت است. از دوران اولیه استقرار جمهوری اسلامی تاکنون، در روش برخورد بین جنبشهای اعتراضی با ارگانهای سرکوب یک تغییر ریل اساسی صورت گرفته است. در حالی که در آغاز حیات ج.ا. ترس و وحشت از این ارگانها وجه غالب برخورد به اینان را شکل می داد، به مرور و همراه با سلطه ارزشها و اخلاقیات ناب بورژوائی در مسیر اشاعه لیبرالیسم و دگرگونی چپ انقلابی به دنبالچه لیبرالیسم، تحقیر خاستگاه طبقاتی ارگانهای سرکوب بود که به وجه غالب در برخورد "جنبشهای مردمی" به ارگانهای سرکوب نظام بدل گردید. نزد چپ انقلابی سالهای اولیه تشکیل جمهوری اسلامی، بسیجی و سپاهی به علت تعلق به لایه های پائین جامعه مورد انتقاد قرار نمی گرفتند، به عنوان عناصر نا آگاه در صفوف ارتجاع ایدئولوژیک و سیاسی مورد حمله واقع می شدند. همراه با سرکوب کمونیسم و جنبش کارگری و عدالتخواهی و سلطه فائقه لیبرالیسم از آغاز دهه هفتاد به این سو، تحقیر طبقاتی نیروهای تشکیل دهنده پایگاه توده ای نظام حاکم بود که آرام آرام دست بالا را پیدا کرد.  جنبش سبز اوج این روند را با شعارهایی از قبیل "هر چی جوات مواته، با احمدی نژاده" و "ساندیس خور" و "دولت سیب زمینی نمی خوایم" به نمایش گذاشته بود. اینجا دیگر فونکسیون سرکوب در مرکز انتقاد قرار نداشت و ندارد، خاستگاه طبقاتی سرکوبگر هدف انتقاد است.

اساس بحثی که من در آن سخنرانی ارائه دادم در توضیح این موضوع بود و این که چنین موضعی نمی تواند موضع کمونیستها باشد. به ویژه در خاورمیانه امروز پافشاری بر چنین رویکردی یعنی پافشاری در راستای ورود به جنگهای داخلی خونبار و ویرانگر. انقلاب اجتماعی باید بتواند نه تنها سمپاتی و حمایت اکثریت توده محرومان جامعه را به خود جلب کرده باشد، بلکه همچنین نظم و انسجام دستگاه سرکوب حاکم را نیز به هم ریخته و از درون پایه های این دستگاه سرکوب اکثریتی از – اگر نگوئیم همه -  فرزندان کارگران و زحمتکشان و محرومینی را که یا برای امرار معاش و یا بر اثر توهمات ایدئولوژیک به این دستگاهها پیوسته اند از آنها کنده و به صفوف انقلاب اجتماعی جلب کند.

می توان دو پا را در یک کفش کرد و مدعی شد که "خیر. ما برای انقلاب به هیچ وجه نیازی به بسیجی و سپاهی امروز نداریم". این البته موضعی است مشروع اما در جهان واقع چنانچه بخواهد از برج عاج خیالبافی خارج شده و حقیقتا با نتایج عملی همراه شود، هیچ معنائی جز پیوستن به قطب ارتجاعی جهانی مخالف جمهوری اسلامی ندارد. بحث من این بود و هست که آنچه نقطه قوت نظام جمهوری اسلامی به عنوان نظمی ایدئولوژیک بود اکنون خود یک نقطه ضعف آن به حساب می آید. بدون وجهه عدالتخواهی این نظام قادر به بسیج پایگاه توده ای خویش نخواهد بود و به هر میزان که کمونیستها در مبارزه علیه نابرابری های طبقاتی به پیش روند، به همان میزان از دل این پایگاه نیز نیرو جذب خواهند کرد. و چه بسا بیشتر از درون اپوزیسیون آن که اگر از رژیم حاکم بازار آزادی تر و ضد کارگر تر نباشد، کمتر از آن نیز نیست.

اگر کسی حقیقتا به سرنگونی طلبان و براندازان تعلق نداشته باشد و در عین حال نتواند چنین جابجائی طبقاتی را تصور کند، چنین کسی فقط می تواند یک خیالباف منزه طلب باقی بماند. در جهان واقعی سیاست چنین جابجائی های بزرگ طبقاتی نه تنها یک واقعیت اجتماعی اند، بلکه خود یک هدف اصلی ترین نیروهای نبرد طبقاتی اند. بورژوازی تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا از درون طبقات محروم بیشترین حمایتها را به نفع خود بسیج کند و در مقابل کمونیستها نیز باید و باید بتوانند ایجاد شکاف در پایه های نظم حاکم و جذب بیشترین نیرو از درون آن پایه ها به نفع انقلاب اجتماعی را همراه با خنثی کردن بخشهای دیگری از آن در دستور کار خود قرار دهند. به ویژه آنجا که دستگاه سرکوب هنوز از مؤلفه ای به نام "نظام وظیفه اجباری" نیز برخوردار است و تماما به یک دستگاه متشکل از مزدوران حرفه ای تبدیل نشده است.

اگر این موضع برای کسی به معنای سمپاتی به سپاه پاسداران یا قرار دادن سپاه و بسیج در مقام پرولتاریا است، چنین کسی یا فقط در حال بیان سمپاتی خویش به "شایسته سالاری" بورژوائی است که در جهان سیاست ایران شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" اصلی ترین پلاتفرم سیاسی آن را تشکیل می دهد و یا در مقابل ترور ایدئولوژیک اپوزیسیون جمهوری اسلامی و دستگاه عریض و طویل رسانه ای آن و شبکه های اجتماعی اش مرعوب شده است.

دوم این که در میانه مباحثه پیرامون اصل موضوع که درج اطلاعیه تشکلهای کارگری در حمایت از اعتصابات در سایت بود، مباحثه به گونه ای که دور از انتظار نیز نبود تبدیل به مجادله ای بین طرفداران دو قطب چپ نیز گردید. یا حداقل بین کسانی که هر یک دیگری را به قرار گرفتن در یکی از آن دو قطب متهم می کنند. تا اینجای مطلب البته چیز عجیبی نیست و فقط این را نشان می دهد که انکشاف یک مشی کمونیستی بر سر راه خود ناچارا با چنین مجادلاتی نیز روبرو خواهد شد.

اما آنچه مهم تر است این است که هر دو طرف در ارائه تصویر خویش از آرایش سیاسی "چپ" در ایران هم جایگاهی برای تدارک کمونیستی قائل می شوند که برخاسته از همان تصور دو جناج "محور مقاومتی" و "پرو امپریالیستی" در درون چپ است و هم مطابق با این تصورات انتظاراتی را هم در قبال تدارک بیان می کنند که گاه تا حدی مضحک پیش می روند. از این انتظارات شروع کنیم.

آنطور که از متون پرخاشگری های طرفین در قبال یکدیگر بر می آید، از قرار طرفین جدال همدیگر را خوب می شناسند و حتی به عادات روزمره یکدیگر نیز آشنائی دارند. به گونه ای که هیچ کدام از طرفین ذره ای در این کوتاهی نمی کند که از خجالت طرف مقابل در بیاید. این البته حقشان است و البته سایت تدارک نیز باید حد و حدود روشنی برای چنین تقابلهائی ترسیم کند. اما اصل موضوع این است که هر کدام از طرفین درج کامنت از سوی طرف دیگر را به معنای کوتاه آمدن یا کرنش تدارک کمونیستی در قابل آن طرف مقابل می پندارد. این حتی تا آنجا پیش می رود که این تصور نیز القاء می گردد که گویا تدارک روابط ویژه تری با برخی از این کاربران نیز دارد و آن هم تا حدی که تحت تأثیر گزارشهای آنان به اتخاذ موضع می پردازد. عشوه های کلامی برخی از کامنت گذاران در "توصیه های خیرخواهانه" و گاه حتی اندرزگونه به تدارک نیز بیشتر به این تصور دامن می زند.

لازم است که تأکید شود که متأسفانه - یا بسته به نوع نگاه: خوشبختانه – چنین ارتباطی بین تدارک و هیچ یک از طرفین درگیر در این مجادله برقرار نبوده و نیست. ممکن است کسانی در گذشته با اسامی متفاوتی مکاتباتی با تدارک داشته اند و امروز با اسامی دیگری مشغول اظهار نظر سیاسی اند. ما در تدارک کمونیستی از چنین دگردیسی هائی مطلقا بی اطلاعیم، هیچ یک از طرفین مجادله را نمی شناسیم، از همه آنها به خاطر دخالت در حیات سیاسی تدارک با شرکت در مباحثات سپاسگزاریم و در عین حال مسئول هیچ یک از نقاط قوت و ضعف احتمالی آنان نیز نیستیم. و این که ما این دوستان و رفقا را نمی شناسیم، البته تا حدودی می تواند نقطه ضعفی برای ما نیز باشد. اما از قرار در شرایط حاضر این بیشتر نقطه قوتی برای ما است. آنطور که این دوستان و رفقای متخاصم به یکدیگر می تازند و ضعفهای ادعائی طرف مقابل را رو می کنند، به نظر میرسد چه بهتر که ما از نزدیک با این دسته از کامنت گذاران – یا لااقل بخشی از آنان - آشنائی نداریم. حتی اگر بخشی از این اتهامات متقابل صحت داشته باشد، پرداختن و یا حتی مشاهده چنین ضعفهائی چه بسا شفافیت لازم برای تحلیل خطوط عمده مبارزه طبقاتی را مخدوش نموده و به انحراف در تحلیل نیز بیانجامد. درست مانند این که مشاهده از نزدیک چند درخت بیمار می تواند به ایجاد تصویری نادرست از جنگلی سالم منجر شود و یا برعکس. به هر رو، رفع هر گونه شائبه ای لازم می کرد بر این که این دوستان و رفقا را نمی شناسیم تأکید کنیم. به ویژه این که برخی از اینان حتی شرط و شروط هم برای ادامه مباحثه قائل شدند. احتمالا از رواداری ما است که دچار چنین توهمی شدند.

از نظر مضمونی اما توجه به یک واقعیت پایه ای تر حائز اهمیت است. مباحثه اخیر نیز حول درج اطلاعیه ای در گرفته است که در حمایت از اعتصابات جاری کنونی صادر شده بود. این دقیقا تکرار همان الگوئی است که در چند سال اخیر به تناوب تکرار شده است. واقعه ای اتفاق می افتد، تدارک دست به موضعگیری می زند، تدارک از دو سوی چپ مورد حمله یا سوء ظن قرار می گیرد که گویا به سمت دیگر چپ و قطب مخالف جریان منتقد گذار کرده است. برای چپ برانداز، تدارک هر بار مقاومتی می شود و برای مقاومتی هم برانداز. بسته به این که لبه تیز حمله و انتقاد تدارک در هر لحظه معین متوجه کدام قطب از دو قطب متخاصم بورژوازی است، کفه انتقاد پرومقاومتی یا پرو امپریالیستی هم به همان نسبت سنگین تر یا سبک تر می شود. در دی 96 این بود، آبان 98 همینطور و در سایر موارد نیز به همچنین. علت بخشی از این تحول را حقیقتا باید در قطبی بودن جدال فراکسیونهای متخاصم بورژوازی و مخاطرات – و یا برای بعضی ها شانس های - ناشی از آن دانست. برای کسی که به چپ محور مقاومتی متعلق است و یا به سمت آن گرایش دارد، تدارک خطر غرب را کم رنگ می بیند و برای چپ برانداز تدارک در حال حمایت از جمهوری اسلامی است. اگر چنین مباحثه ای مربوط به دوره ای کوتاه مدت می بود، می شد از آن گذشت. اما مسأله این است که این سالهاست در حال تکرار شدن است و در تمام این سالها آنچه به کلی از مباحثات منتقدین غایب بوده است این پرسش بود که بالاخره این تدارک تأمین منافع کدام طبقات را دنبال می کند؟ مدافع بورژوازی است یا خرده بورژوازی؟ یا شاید هم مدافع منافع تاریخی و درازمدت پرولتاریا است؟ این درست است که در میانه یک جدال تعیین کننده برای سرنوشت و در مقاطع معینی از تاریخ جبهه گیری له و یا علیه یک جریان متخاصم درون بورژوازی می تواند به مسأله ای تعیین کننده تبدیل شود. شاید مورد جنگ جهانی دوم بارزترین مورد چنین موقعیتهائی باشد. در میانه لشگرکشی قشون نازی به درون روسیه هر گونه مباحثه ای در مورد کاهش ساعت کار یا بهداشت رایگان همگانی حقیقتا بی مورد است. به همین ترتیب نیز هست فی المثل دامن زدن به مباحثه انتقادی در باب سانترالیسم دمکراتیک در درون حزب کمونیست ویتنام در میانه بمباران های پوششی ب 52 های آمریکائی. در چنین مواردی جائی برای در میانه ماندن نیست.

مسأله در مورد ایران اما این است که آیا حقیقتا ما در چنین شرایطی از انتخاب نهائی هستیم؟ پاسخ دو قطب چپ به این پرسش روشن است. آنها به این سؤال پاسخ مثبت می دهند. به نظر آنها در جدال بین دو قطب محور مقاومت و بلوک غربی باید انتخاب کرد و حقیقتا نیز چنین انتخابی صورت می گیرد. در میان چپ محور مقاومتی قضیه بسیار روشن است. در میان چپ پروامپریالیست اما ماجرا کمی متفاوت است. بسته به ادبیات متفاوت درون این چپ، انتخاب نهائی در فرمولبندیهای مختلفی بسته بندی می شود. تنها مرتجع ترین و منحط ترین این جریانات – به طور مثال بخشهائی از خانواده مقدس کمونیسم کارگری – به صراحت از قرار گرفتن در صف آمریکا و اسرائیل دفاع می کنند. نزد بخشهای وسیعی از چپ اما این انتخاب با الفاظ و واژه های موجه تری از قبیل "مدرنیته" و "حقوق بشر" و حتی سوسیالیسم صورت می گیرد. آنچه در همه اینها مشترک است تلاش برای سرنگونی بلاواسطه جمهوری اسلامی و عمده نکردن تضادهای درون سرنگونی طلبان و براندازان است. به عبارت دیگر، قرار گرفتن در همان صف گسترده ای که رهبری آن در دست سرویسهای جاسوسی و اتاق فکرهای دول امپریالیست غربی است.

دقیقا به دلیل همین انتخاب نیز هست که مبارزه برای اهداف اجتماعی فقط و تا آنجا نزد این دو قطب چپ از اهمیت برخوردار می شود که در خدمت هدف اصلی مبارزه در شرایط کنونی قرار داشته باشد. تکلیف عرصه هائی مانند مبارزه برای حقوق بشر به عنوان بخشهای لایتجزای ایدئولوژی و استراتژی دول دمکراتیک غربی برای تحقق رژیم چنج در کشورهای متخاصم روشن است. همه اینها به مثابه اجزاء مختلف در درون استراتژی مبارزاتی این بلوک قرار دارند و هر گام در این جهت در حقیقت گامی است در جهت سرنگونی مورد نظر. در مقابل، مبارزات برای اصلاحاتی واقعی در جامعه در جهت بهبود سطح زندگی توده مردم نه تنها به طور بیقید و شرطی در جهت سرنگونی رژیم عمل نمی کنند، بلکه برعکس، از دید براندازان و سرنگونی طلبان حتی می توانند به تعویق براندازی موعود نیز منجر شوند. دقیقا به همین دلیل نیز هست که چنین جریاناتی از مبارزه برای مطالباتی پایه ای به نفع توده زحمتکشان طفره می روند. به ویژه اگر قرار باشد مبارزه برای چنین مطالباتی به شکافهائی عمیق تر در درون صف گسترده براندازان و سرنگونی طلبان منجر شود که از مدعیان لغو فوری کار مزدی و ماکسیمالیسم در حقوق بشر تا مدافعان قسم خورده مالکیت خصوصی و بازار آزاد ناب را در بر می گیرد. دقیقا به همین دلایل نیز هست که نزد چپ پرو امپریالیست یا از مطالباتی پایه ای نظیر ممنوعیت بهداشت و آموزش خصوصی و محدود کردن حدکثر درآمد به نسبت حداقل دستمزد اساسا خبری نیست و یا اشاراتی در این زمینه ها در حد ادبیاتی ترویجی باقی می مانند و به سیاست عملی آنان راه نمی یابند.

برای چپ محور مقاومت هم از سوی دیگر قضیه کاملا روشن است. هر مبارزه ای که به تضعیف محور مقاومت و به ویژه ستون اصلی آن یعنی جمهوری اسلامی منجر شود، مبارزه ای است در خدمت به بلوک خصم مقابل، یعنی در خدمت به امپریالیسم غرب. مهم نیست که این مبارزه برای چیست و تا چه حد حقانیت دارد. مهم نتیجه عملی آن است و از این نقطه نظر فرقی هم بین اعتصاب غذای نسرین ستوده و اعتصاب کارگران هفت تپه نیست.

اما آیا حقیقتا این دو رویکرد متضاد در برخورد به جنبشهای اجتماعی ناشی از ارزیابی های سیاسی حاکم بر دو قطب چپ اند؟ حقیقتا چنین به نظر میرسد که از آنجا که در هر دو قطب چپ مقطع کنونی، مقطع جدال تعیین کننده بین دو قطب محور مقاومت و ائتلاف ضد آن است، همه و هر گونه تحول اجتماعی تنها در پرتو این جدال تبیین و تعیین می شود. اما آیا این فقط ظاهر ماجرا نیست؟ آیا اصل ماجرا برعکس نیست؟ حقیقت این است که این "وضعیت ویژه" یا "موقعیت خطیر" سالهاست که از سوی طرفین نبرد به عنوان پایه و ستون توضیح رویکردهای آنان به کار گرفته می شود. به علت همین "موقعیت خطیر" است که کسانی هر مبارزه اجتماعی را تا آنجا و به شرطی مورد حمایت قرار می دهند که امکان ارتقاء فوری به مبارزه مرگ و زندگی با نظام را داشته باشد و کسان دیگری قید هر گونه مبارزه اجتماعی را زده و در دفاع از نظم موجود تمام تمرکز خود را بر مقابله با صف روبرو قرار می دهند. اگر این "موقعیت خطیر" حذف شود، دیگر نه برای تبیین این و نه برای توضیح آن یکی دلیل موجهی باقی نمی ماند. تنها در پرتو این "موقعیت خطیر" است که مطالبات پایه ای اجتماعی کمرنگ و حاشیه ای می شوند. و پرسش دقیقا در اینجاست: آیا آن "موقعیت خطیر" دقیقا برای کمرنگ کردن و به حاشیه راندن مطالبات طبقاتی توده های زحمتکش نیست؟ آن هم به ویژه با در نظر گرفتن این که آن "موقعیت خطیر" دهه هاست که وجود دارد و دهه هاست که در پرتو همان "موقعیت خطیر" وضعیت معیشت توده های کار و زحمت روز به روز به وخامت بیشتری می گراید و تمرکز ثروت در قطب اقلیت جامعه – با شمول اپوزیسیون آن – روز به روز بیشتر می شود.

پایه ای ترین تفاوت تدارک کمونیستی با دو قطب چپ در همین نقطه است. برخلاف دو قطب چپ، تدارک کمونیستی در تمام سالهای اخیر بر این تأکید داشته است که امر طبقاتی تعیین کننده سیاست ورزی کمونیستی است و سیاست رادیکال در هر گام سیاستی است که به تقویت صف طبقاتی کارگران و انکشاف مبارزه طبقاتی یاری رساند. بر چنین اساسی است که تدارک کمونیستی در دل هر شرایطی به جستجوی راههای پیشروی جنبش کمونیستی و کارگری در دل شرایط مشخص برخاسته است و تلاش نموده است تا ویژگی های هر لحظه از مبارزه طبقاتی را تشخیص داده و بسته به نوع این ویژگی ها به پاسخ های لازم برای سیاست ورزی طبقاتی نزدیک شود. چه در یک اعتصاب و چه در خیزشهای اجتماعی و چه به طور کلی در تبیین سیاستهای جهانی و یا حتی مبانی نظری کمونیسم معاصر، این اصل راهنما و تعیین کننده رویکرد تدارک کمونیستی بود و همین اصل نیز تدارک را از کل چپ متفاوت کرده و می کند. دقیقا به همین دلیل است که وجهه اصلی تدارک کمونیستی از زمان تشکیل آن و به ویژه پس از کنفرانس اول آن، تلاش برای تبیین مبانی برنامه ای و تدوین راهکارهای پایه ای پیشرفت جنبش کارگری از یک سو و تقابل با اصلی ترین مبانی ایدئولوژیک نظم حاکم و خنثی کردن تعرض سنگین ایدئولوژیک بورژوازی به طبقه کارگر قرار گرفت که در درجه اول توسط بورژوازی غرب و متحدین و  پادو های آن نمایندگی می شود. و دقیقا در همین عرصه ها هم هست که تلاش تدارک نه مورد نقد هیچ کدام از دو قطب چپ قرار می گیرد و نه کسی به دفاع از آنها بر میخیزد. برای این دو قطب چپ مبارزه برای "30 ساعت کار هفتگی" و "حداکثر درآمد نباید بیش از 5 برابر حداقل دستمزد باشد" و غیره و غیره، صاف و ساده فاقد موضوعیت است؛ هیجان انگیز نیست؛ به مسأله اصلی لحظۀ کنونی، یعنی بود و نبود رژیم از یک سو و مبارزه با امپریالیسم از سوی دیگر، جواب نمی دهد و خلاصه این که نمی تواند عرصه مناسب فعالیت برای چپی باشد که در شبکه های اجتماعی در حال دست و پنجه نرم کردن با حریفان است.

با حذف این عنصر پایه ای در سیاست ورزی تدارک کمونیستی، آنچه باقی می ماند موضع تدارک در قبال نیروهای متخاصم دو قطب بورژوازی در عرصه بین المللی و منطقه ای است. و در اینجا حقیقتا تدارک از نقطه نظر دو قطب چپ "گیج می زند"، "نوسان دارد"، گاه به محور مقاومت متمایل است و گاه غربی است، گاه خامنه ای چی و سپاه دوست است و گاه ترامپیست است و گوشه چشمی به سرنگونی طلبان دارد. سایه روشنهای روش برخورد تدارک کمونیستی برای چپ پرو امپریالیست و ضد امپریالیست قابل فهم نیست به این دلیل که قابل مشاهده نیست. همانطور که برخی از رنگها به چشم برخی از حیوانات قابل رؤیت نیستند، برای دو سوی چپ نیز عنصر تعیین کننده یا اکسیر و جوهر نهفته در تعیین مشی تدارک کمونیستی - یعنی تمرکز بر امکان انکشاف مبارزه طبقاتی و پیشروی طبقه کارگر در هر گام – عنصری غیر قابل مشاهده است. چپ هر دو سوی ماجرا از سیاست ورزی تدارک کمونیستی در هر لحظه فقط این را می بیند که تدارک از ورود به نبرد نهائی طفره می رود. نه در صف اول مبارزه با تجاوز امپریالیستی به منطقه قرار می گیرد و به حمایت فعال از حوثی های یمن و حزب الله لبنان در جنگ با مزدوران عربستان و اشغالگران صهیونیست فرا می خواند و نه پیشگام و پیشتاز مبارزه برای آزادیهای یواشکی جنسی و حقوق بشر و لغو مجازات اعدام است تا چه رسد به این که در کنار و یا همصدا با جان بولتون و پمپئو به سرنگونی فوری رژیم فرا بخواند. از سوی دیگر این نیز برای چپ غیر قابل فهم است که چگونه یک جریان کمونیستی در بحبوحه جدالهای بزرگ ژئوپلیتیک چندین بیانیه در رابطه با یک اعتصاب کارگری منتشر می کند و به نسبت وزن خود به مراتب نیروی بیشتری را به تحولات درون جنبش کارگری تا حد یافتن راهکارها و شعارهای مناسب برای پیشبرد یک اعتصاب اختصاص می دهد. بر خلاف چپ که در یک اعتصاب کارگری بیش از هر چیز به دنبال یافتن نشانه های تضعیف نظام و واکنش خویش نسبت بدان است، تمرکز تدارک کمونیستی بر یافتن نقاط ضعف و شاخصهای قدرت اعتصاب و تقویت آن است. چپ هر دو سوی ماجرا این را نمی فهمد به این دلیل که چشم انداز و افق محدود مسلط بر هر دوی آنان به مثابه بیان آمال و آرزوهای خرده بورژوازی، همانی است که بورژوازی ترسیم کرده است. تعلق چپ به این یا آن اردوی بورژوازی های متخاصم، آنها را در مقابل یکدیگر به صف آرائی می کشاند اما به هیچ وجه و در برابر هیچ کدام از آنها افقی فراتر از نظم موجود باز نمی کند. ورای همه لفاظی های سوسیالیستی، سیاست ورزی چپ در عرصۀ عمل رادیکالیسمی است به منظور دست یافتن به وسیع ترین تغییرات نه برای دگرگونی بنیادین مناسبات اجتماعی بلکه برای حفظ پایه های نظم موجود. برای بخشی از چپ این تغییر رادیکال به ایجاد جهان چند قطبی محدود است و برای بخش دیگر آن به لیبرالیزاسیون رادیکال نظم اجتماعی با تمام ضمائم پیوند به "جهان متمدن" و سیاستهای هویتی.

آری، مسأله در واقع وارونه است. چپ به این علت به تدارک کمونیستی نمی تازد که به اندازه کافی پروغربی یا پرو محور مقاومتی نیست. به این علت می تازد که نفس پافشاری تدارک بر سیاست ورزی مبتنی بر امر طبقاتی نفی نظم مسلط و همراه با آن چپی است که خود بخشی از این نظم است. گیریم بخش ناراضی آن در این سو یا آن سوی نبرد.

نتایج این محوریت سیاست ورزی کمونیستی بر مبنای امر طبقاتی است که تا به همین جا نیز چهره اجتماعی متمایزی از تدارک کمونیستی نسبت به دو قطب چپ را ترسیم نموده است. در حالی که مضامین اجتماعی چپ پروامپریالیست یا مدرنیست یا دمکرات – و یا با هر اسم دیگری - آشکارا از چهارچوبهای رسمی و آشنای حکمرانی بورژوازی فراتر نمی روند و در سطح داخلی دستیابی به اهدافی از قبیل "انتخابات آزاد" و خرافاتی از قبیل تعیین نوع حکومت با رأی اکثریت و تقسیم فدرالی قدرت و آزادی بی قید و شرط بیان و اجتماعات و در سطح خارجی پایبندی به قوانین بین المللی و پیوستن به خانواده جهانی را هدف مبارزه خود قرار می دهد، تدارک کمونیستی آشکارا و بی هیچ ابهامی به هالۀ مقدس دمکراسی به مثابه عالیترین نوع حکومت بورژوازی اعلام جنگ نموده و با صراحت تمام برقراری دیکتاتوری طبقه کارگر را به عنوان هدف نخستین و بلاواسطه انقلاب اجتماعی اعلام می کند. و در حالی که چپ محور مقاومت به گونه ای باشکوه به سکوت در برابر مبارزات توده های تحت استثمار ادامه می دهد، تدارک کمونیستی ادعانامه طبقاتی توده های محروم را در تمام زمینه های اجتماعی، از آموزش تا بهداشت و از حقوق و درآمد تا ساعات کار، بی هیچ کم و کاستی در مقابل طبقه حاکم قرار داده و با تمام توان خود برای سازماندهی صف مستحکمی از کارگران برای مبارزه در جهت این اهداف گام بر می دارد.

و همه اینها البته هیچ گاه به معنای بی توجهی به تحولات سیاسی دورانساز معاصر نبوده و نیستند. برعکس، حتی در این زمینه نیز آن تعیین کنندگی امر طبقاتی در سیاست ورزی بود و هست که تدارک را از کل چپ متمایز کرده و می کند. چه در وقایع سوریه و یمن که با قرار دادن ثقل موضعگیری بر علیه اصلی ترین نیروی مخرب در این تحولات، یعنی همان ائتلاف دول دمکراتیک غربی و مرتجعین عرب منطقه ای و دستجات آدمخوار اسلامی شان، در عین اجتناب از فراخوان عملی در دفاع از نیروهای محور مقاومت، تدارک در جهت ایجاد صفی کمونیستی در منطقه گام برداشت و چه در وقایع اوکراین که ضمن مقابله قاطع با کودتای لیبرال-فاشیستی دستپخت وزارت امورخارجه آمریکا و اروپای واحد، تمرکز اصلی بر تقویت مجموعه نیروهائی قرار گرفت که به ویژه در دنباس آشکارا با پلاتفرم ها و یا جهتگیری های سوسیالیستی در عرصه مبارزه ظاهر شدند. برای چپ پروامپریالیست همه اینها به معنای حمایت از محور مقاومت تلقی گردید و برای چپ محور مقاومت در بهترین حالت این سیاستها نشانگر تزلزل تدارک کمونیستی و یا به طور معمول به عنوان سیاستهای فریبنده برای پوشاندن اهداف واقعی پروغربی تدارک کمونیستی تلقی گردیدند. و هیچ کدامشان اصلا و ابدا متوجه این نشدند که در مرکز این سیاست ورزی سطح تشکل کمونیستی امروز طبقه کارگر و تعیین سیاست برای تقویت این صف موجود امروزی قرار داشت و دارد و نه در میان گذاشتن راه حلی عمومی برای پاسخگوئی به وقایع. چپ هیچگاه قادر به فهم سیاست تدارک در این عرصه ها نیز نشد به این دلیل که نزد چپ دخالتگری سیاسی به معنای جانبداری از این یا آن راه حل سیاسی و یا "آلترناتیو" تلقی می گردید و می گردد در حالی که برای تدارک کمونیستی هیچ آلترناتیوی نمی توانست و نمی تواند مستقل از میزان تشکل یابی کمونیستی طبقه کارگر و آمادگی آن طرح باشد.

دقیقا به همین دلایل نیز هست که امروز و در شرایطی که تمام چپ مسحور مبارزه بین جمهوری اسلامی و آمریکای ترامپ به کشمکش و جدال بر سر تقویت و یا تضعیف این یا آن اردوگاه متخاصم مشغول است، تدارک در تلاش برای طرح مباحث برنامه ای کمونیستی لازم برای سازمانیابی طبقه کارگر و آماده شدن برای آرایش حزبی آینده و حرکت به سمت تسخیر قدرت سیاسی است. بی آن که هم مبارزات جاری طبقه کارگر و هم مهم ترین تحولات سیاسی روز را از توجه دور نگه دارد. و دقیقا همین جاست که تدارک به همیاری کمونیستها نیازمند است. در این تلاش جمعی هم برای روشن شدن مبانی برنامه ای کمونیستی و هم برای افزایش قدرت سازمانی طبقه کارگر است که کلید پیشرفت کمونیسم معاصر و انکشاف مبارزه طبقاتی نهفته است.

ما شرکت کنندگان در مباحثات اخیر در سایت تدارک را از نزدیک نمی شناسیم. قطعا در میان کامنتها برخی جدی ترند و برخی را به سختی می توان حتی تحمل کرد. اما هیچ رفیقی نمی تواند از ما انتظار این را داشته باشد که شرکت کنندگان در مباحثات را بشناسیم. فقط یک شاخص است که می توان برای ما به عنوان شاخصی قابل اتکا به حساب آید و آن هم مشاهده تلاش دوستان و رفقا در پاسخگوئی به امر مشترک پیش روی کمونیسم معاصر است. امیدواریم که از این پس هر چه بیشتر شاهد چنان مباحثاتی باشیم.

9 شهریور 1399

30 اوت 2020

  • Log in or register to post comments