اظهارات ولفگانگ ایشینگر، سازمانده کنفرانس امنیتی مونیخ، در گزارش سالانه این گردهمائی جنگاوران لیبرالیسم بیان حقیقتی پایه ای در دروغین ترین و عوامفریبانه ترین شکل ممکن بود. ایشینگر در گزارشی که عنوان "پسا حقیقت، پسا غرب، پسا نظم" را بر خود حمل میکرد در توصیف جهان امروز نوشت:
"جهان در مقابل لحظه ای غیر لیبرال illiberal قرار گرفته است. در غرب و ماوراء آن نیروهای غیر لیبرال در حال تقویت هستند. از درون غرب جوامع با رشد نیروهای پوپولیستی مواجهند که مخالف عناصر کلیدی وضعیت حاضر لیبرال دمکراتیک هستند. از بیرون، جوامع غرب در معرض چالش رژیمهای غیر لیبرالی هستند که در تلاش برای کاشتن تردید نسبت به لیبرال دمکراسی و تضعیف نظم بین المللی اند. و به نظر میرسد خود دولتهای غربی هم تمایلی ندارند و هم ناتوانند از این که بزرگترین چالشهای امنیتی را حل کنند – سوریه نمونۀ بارز این امر است."
"فضای امنیت بین المللی امروز بیش از هر زمان دیگری پس از جنگ دوم جهانی بی ثبات است. برخی از اساسی ترین پایه های غرب و نظم لیبرال بین المللی در حال ضعیف شدنند. دشمنان جامعۀ باز در حال تعرضند. معلوم شده است که لیبرال دمکراسی ها در عرصۀ سیاست بین المللی پسا حقیقت در برابر کمپینهای فریب اطلاعاتی آسیب پذیرند. شهروندان دمکراسی ها کمتر و کمتر بر این باورند که سیستمهای آنان نتایج مثبتی برایشان به همراه دارد و به طور روزافزونی راه حلهای ملی و مرزهای بسته را بر گلوبالیسم و عمل بر اساس تحقق خویش ترجیح می دهند در حالی که تمایل و توانائی دمکراسی های غربی برای شکل دادن به مناسبات بین المللی و دفاع از نظم قانون مدار لیبرال در حال افول است. ایالات متحدۀ آمریکا ممکن است از یک خدمتگزار منافع عمومی و امنیت بین المللی به سوی ارجحیت یک سیاست خارجی یکجانبه گرا و حتی ناسیونالیستی حرکت کند. آنگاه ما ممکن است در نقطۀ عطف یک عصر پسا غرب قرار بگیریم که در آن عاملان غیر غربی مناسبات بین المللی را شکل می دهند آن هم اغلب به موازات و یا حتی برای آسیب رساندن به دقیقا همان چهارچوبهای چندجانبه ای که ستون فقرات نظم لیبرال بین المللی را از 1945 به این سو شکل داده اند. آیا ما در حال ورود به جهان پسا نظم هستیم؟ این که پاسخ این پرسش در سالهای آینده چه خواهد بود به همۀ ما بستگی دارد".
حقیقتا به سختی می توان با کنه تحلیل فشرده و موجز این سازمانده جنگاوران سرمایه مخالفت نمود. ایشینگر درست میگوید. فقط باید مفاهیم و عبارات درست را در تحلیل او تعبیه نمود. میگوید فضای امنیت بین المللی بیش از هر زمان دیگری پس از جنگ دوم جهانی بی ثبات است"، باید خواند "فضای امنیت ما، سردمداران نظم مسلط بیش از هر زمان دیگری پس از جنگ دوم جهانی بی ثبات است". از نقطه نظر دهقانان ویتنامی که هر لحظه در معرض بمبارانهای فرش گسترده گاز خردل قرار داشتند، فضای امنیت بین المللی امروز به مراتب با ثبات تر است. اگر میلیونها کشتۀ کودتای سوکارنو در اندونزی زنده می ماندند، از نظر آنان فضای امنیت بین المللی امروز به مراتب با ثبات تر بود. حتی از نظر مردم مصیبت دیدۀ عراق نیز فضای امنیت بین المللی امروز علیرغم کشت و کشتار و ترور هر روزه به مراتب با ثبات تر از سالهای پایانی قرن بیست و سالهای حمله به عراق است. جمع جمیع تمام کشتار داعش و سایر قربانیان جنگهای فرقه ای و عقیدتی و غیره هنوز بسیار مانده تا به نیم میلیون کودک قربانی تحریمهای دمکراتیک لیبرالی برسد. ایشینگر درست می گوید، اما نادرست بیان می کند.
اگر عبارات درست را به کار بگیریم، آنگاه گزارۀ بعدی وی کاملا منطقی نیز به نظر میرسد: " فضای امنیت ما، سردمداران نظم مسلط امروز بیش از هر زمان دیگری پس از جنگ دوم جهانی بی ثبات است. برخی از اساسی ترین پایه های غرب و نظم لیبرال بین المللی در حال ضعیف شدنند". با این تصحیح کوچک هر دو گزاره مکمل یکدیگرند.
به همان ترتیب به سختی می توان با حکم پایانی وی مخالفت نمود: " آیا ما در حال ورود به جهان پسا نظم هستیم؟ این که پاسخ این پرسش در سالهای آینده چه خواهد بود به همۀ ما بستگی دارد". او درست می گوید. اما همانطور که او از فضای امنیت بین المللی فضای امنیت حضار در کنفرانس خویش را مد نظر داشت اینجا نیز "همۀ ما" البته فقط در برگیرندۀ همان حضار خواهد بود. با این تفاوت که ایشینگر حتما با چنین اصلاحیه هائی به طور مشروط موافقت خواهد نمود. او خواهد گفت که نه، فضای امنیت همۀ ما در خطر است، همۀ جهانیان. اما هم او بی تردید خواهد گفت که آینده به کنش "ما" یعنی مدافعان نظم لیبرالی بستگی دارد. بیان وی در این زمینه به اندازه کافی روشن است. این روشی است که حاکمان همواره به کار می گیرند. خطر و بدبختی به همگان مربوط می شود اما مسئولیت هدایت طبیعتا بر عهدۀ آنان، یعنی نخبگان برگزیدۀ جامعه، خواهد بود.
اما این تفاسیر به کنار. در اظهارات ایشینگر دو چیز مهم است. نخست تعابیر و زبانی که او به کار می گیرد و دوم وضعیتی که او ترسیم می کند.
ایشینگر از دوران پسا حقیقت صحبت می کند و آن را با دو"پسا"ی دیگر در کنار هم می گذارد: "پسا غرب" و "پسا نظم". این دو گزارۀ آخر معلوم است که چیست. غرب اگر ارباب دنیا نباشد و تعیین سرنوشت دنیا را به دست رقبای در حال عروج "شرق" بسپارد، از نظم هم خبری نخواهد بود. این یعنی اشاعۀ وحشت و ترس از نا امنی در افکار عمومی و روشن است که هدف از این چیست. سلطان اردوغان هم در دوران پیش از انتخابات آخر با این شعار به میدان آمد که ما برنده نشویم هرج و مرج و تروریسم حاکم خواهد شد. و البته خود او پیش از آن به اندازه کافی راه را برای انجام عملیات تروریستی باز کرده بود که همگان معنای این عبارات را در عمل نیز درک کنند. ایشینگر نیز در شرایطی در باب دوران "پسا نظم" هشدار می دهد که خود او و هم پالکی هایش به اندازه کافی برای هرج و مرج و وحشت آفرینی و ترور مایه گذاشته اند. به عبارتی روشن نخست وضعیتی را آفریده اند و حال نسبت به تشدید آن هشدار نیز می دهند.
اما از نظر ایدئولوژیک مهم تر از این پروپاگاند سیاسی آن ادعای اخلاقی است که در پس عبارات "پسا حقیقت" پنهان شده است: تمساح برای قربانیان اشک می ریزد. ادعای جانبداری از حقیقت همزاد و یا مکمل پروپاگاند گسترده ای است که در ماههای اخیر در کل غرب لیبرال به راه افتاده است و در جریان انتخابات آمریکا به اوج خود رسید و در لیست معروف روزنامۀ واشنگتن پست از 200 سایت و پرتال به زعم آنان منتشر کنندۀ اخبار جعلی لحظۀ درخشان خود را تجربه کرد. بر این اساس مخالفان نظم مسلط – فرقی نمی کند از چه قماشی باشند – دروغپردازند و قبالۀ حقیقت در جیب کلینتون و مک کین و مرکل و اولاند و بلندگوهای جیره خوارشان سی ان ان و نیویورک تایمز و لوموند و اکونومیست و اشپیگل قرار دارد. از نظر ایشینگر دوران رو کردن اسناد کاغذپارۀ کالین پاول در شورای امنیت مبنی بر تصاحب وسیع سلاحهای کشتار جمعی دوران حقیقت است؛ دوران اعلام خطر قتل عام مردم بیگناه بنغازی توسط نیروی هوائی لیبی بدون حتی یک پرواز به سمت این شهر دوران حقیقت است؛ دوران اختصاص صدها میلیارد دلار و یورو به بانکها و تحمیل فلاکت و گرسنگی به کارگران یونان و پرتغال و اسپانیا و ایتالیا و خود آمریکا و انگلیس دوران حقیقت است؛ دوران ارسال نیرو به اقصی نقاط جهان و استقرار موشکهای تهاجمی گرداگرد روسیه و گسترش ناتو و همزمان فریاد برآوردن از خطر تهاجم مسکو دوران حقیقت است؛ دوران شنود همه و همۀ مکالمات و ضبط همۀ مکاتبات در سرتاسر جهان توسط سازمانهای جاسوسی آمریکا و متحدانش به همراهی دوستان جوان و دینامیک گوگل و فیس بوک و همزمان آه و ناله سر دادن از هکر های کره شمالی و روسیه دوران حقیقت است؛ دوران به قتل رساندن بیش از نیم میلون کودک عراقی با تحریم همه جانبه و در عین حال یاوه سرائی کردن در باب دمکراسی دوران حقیقت است؛ دوران گفتگوی انتقادی با جمهوری اسلامی در حال کشتار کمونیستها به همان ترتیب "دوران حقیقت" است که دوران رژیم چنج پس از قتل عام کمونیستها و عروج دوستان محترم لیبرال "دوران حقیقت" است و در مقابل دوران کند شدن سلاح حضرات بر علیه "ولایت فقیه" دوران پسا حقیقت است.
و اکنون که همه جا لیبرالیسم فاتح جنگ سرد به مانع برخورده است، اکنون که حقایق بنیادی نظم سرمایه داری با قدرت تمام بختک دروغین ایدئولوژی رسانه ای غرب را در هم می درند، اکنون که غرب فاتح در جنگ بر سر تقسیم جهان در وضعیتی دشوار قرار گرفته است، دوران "پسا حقیقت" لیبرالیسم نیز فرا می رسد. دقیقا در همین "پسا حقیقت" لیبرالیسم است که شانس عروج کمونیسم نیز نهفته است. به همان نسبت که آیندۀ سرمایه داری به "ما"ی ایشینگر بستگی دارد، به همان نسبت نیز آینده طبقۀ کارگر، آیندۀ انبوه بشریت تحت یوغ سرمایه داری نیز به "ما"، به جنبشی که بیان نقد رادیکال و سازش ناپذیر این نظم است، به کمونیسم، وابسته است.
21 اسفند 95
11 مارس 2017